کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 12 آذر ماه ، 1387
 
 
بزرگترین سایت تفریحی ایران: تالار گفتمان

 
بزرگترین سایت تفریحی ایران :: نمايش موضوعات - شاعران نو پرداز _سهراب سپهری

`

شاعران نو پرداز _سهراب سپهری

 

ارسال موضوع جديد  پاسخ به اين موضوع    

   بزرگترین سایت تفریحی ایران صفحه اول انجمن -> اشعار

نمايش موضوع قبلي :: نمايش موضوع بعدي  
نويسنده پيغام

GAMEOVER
ناظم سایت
ناظم سایت

وضعيت: آفلاين
25 تير ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 1254
امتياز: 4410
تشکر کرده: 1
تشکر شده 2 بار در 2 پست

محل سكونت: قفسی به نام دنیا...

ارسالارسال شده در: سه شنبه، 22 مرداد ماه ، 1387 18:35:16    موضوع مطلب: شاعران نو پرداز _سهراب سپهری پاسخ همراه با اعلان

دريا و مرد



تنها و روی ساحل
مردی به راه می گذرد
نزدیک پای او
دریا همه صدا
شب ‚ گیج درتلاطم امواج
باد هراس پیکر
رو میکند به ساحل و درچشم های مرد
نقش خطر را پر رنگ میکند
انگار
هی می زند که : مرد! کجا میروی کجا ؟
و مرد می رود به ره خویش
و باد سرگردان
هی می زند دوباره : کجا می روی؟
و مرد می رود و باد همچنان
امواج ‚ بی امان
از راه می رسند
لبریز از غرور تهاجم
موجی پر از نهیب
ره می کشد به ساحل و می بلعد
یک سایه را که برده شب از پیکرش شکیب
دریا همه صدا
شب گیج در تلاطم امواج
باد هراس پیکر
رو میکند به ساحل و .....

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

GAMEOVER
ناظم سایت
ناظم سایت

وضعيت: آفلاين
25 تير ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 1254
امتياز: 4410
تشکر کرده: 1
تشکر شده 2 بار در 2 پست

محل سكونت: قفسی به نام دنیا...

ارسالارسال شده در: سه شنبه، 22 مرداد ماه ، 1387 18:36:14    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

بي پاسخ

در تاريكي بي آغاز و پايان
دري در روشني انتظارم روييد

خودم را در پس در تنها نهادم
و به درون رفتم :
اتاقي بي روزن تهي نگاهم را پركرد
سايه اي در من فرود آمد
وهمه شباهتم را در ناشناسي خود گم كرد.
پس من كجا بودم؟
شايد زندگي ام در جاي گمشده اي نوسان داشت
و من انعكاسي بودم
كه بيخودانه همه خلوت ها را بهم مي زد
و در پايان همه روياها در سايه بهتي فرو مي رفت

من در پس در تنها مانده بودم.
هميشه خودم را درپس يك در تنها ديده ام
گويي وجودم در پاي اين در جا مانده بود
در گنگي آن ريشه داشت
آيا زندگي ام صدايي بي پاسخ نبود؟


در اتاق بي روزن انعكاسي سرگردان بود
و من در تاريكي خوابم برده بود
در ته خوابم خودم را پيدا كردم
و اين هشياري خلوت خوابم را آلود
آيا اين هشياري خطاي تازه من بود؟

در تاريكي بي آغاز و پايان
فكري در پس در تنها مانده بود
پس من كجابودم؟
حس كردم جايي به بيداري مي رسم.
همه وجودم را در روشني اين بيدراي تماشا كردم
آيا من سايه گمشده خطايي نبودم؟

در اتاق بي روزن
انعكاسي نوسان داشت
پس من كحا بودم؟
در تاريكي بي آغاز و پايان
بهتي در پس در تنها مانده بود
Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad Crying or Very sad

_________________
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

GAMEOVER
ناظم سایت
ناظم سایت

وضعيت: آفلاين
25 تير ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 1254
امتياز: 4410
تشکر کرده: 1
تشکر شده 2 بار در 2 پست

محل سكونت: قفسی به نام دنیا...

ارسالارسال شده در: سه شنبه، 22 مرداد ماه ، 1387 18:36:47    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

در قير شب

ديرگاه است در اين تنهايي
رنگ خاموشي در طرح لب است

بانگي از دور مرا مي خواند
ليك پاهايم در قير شب است

رخنه اي نيست در اين تاريكي :
در و ديوار بهم پيوسته
سايه اي لغزد اگ روي زمين
نقش وهمي است زبندي رسته

نفس آدم ها
سربسر افسرده است
روزگاري است در اني گوشه پژمرده هوا
هر نشاطي مرده است

دست جادويي شب
در به روي من و غم م بندد
مي كنم هر چه تلاش
او به من مي خندد

تنش هايي كه كشيدم در روز
شب زراه آمد و با دود اندود
طرح هايي كه فكدم در شب
روز پيدا شد و با پنبه زدود

ديرگاهي است كه چون من همه را
رنگ خاموشي در طرح لب است
جنبشي نيست در اين خاموشي :
دست ها ٬ پاها در قير شب است.

_________________
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

GAMEOVER
ناظم سایت
ناظم سایت

وضعيت: آفلاين
25 تير ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 1254
امتياز: 4410
تشکر کرده: 1
تشکر شده 2 بار در 2 پست

محل سكونت: قفسی به نام دنیا...

ارسالارسال شده در: سه شنبه، 22 مرداد ماه ، 1387 18:37:37    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

دود مي خيزد


دود مي خيزد زخلوتگاه من
كس خبر كي يابد از ويرانه ام؟

با درون سوخته دارم سخن
كي به پايان مي رسد افسانه ام؟

دست از دامان شب برداشتم
تا بياويزم به گيسوي سحر
خويش را از ساحل افكندم در اب
ليك از ژرفاي دريا بي خبر

بر تن ديوارها طرح شكست
كس دگر رنگي در اين سامان نديد
چشم مي دوزد خيال روز و شب
از درون دل به تصوير اميد

تا بدين منزل نهادم پاي را
از دراي كاروان بگسسته ام
گر جه مي سوزم از اين آتش به حان
ليك بر اين سوختن دل بسته ام

تيرگي پا مي كشد از بام ها
صبح مي خندد به راه شهر من
دود مي خيزد هنوز از خلوتم
با درون سوخته دارم سخن

_________________
تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
عضويت در سايت / ورود به سايت

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

MahSa_R
کاربر خیلی فعال
کاربر خیلی فعال

وضعيت: آفلاين
1 مهر ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 1004
امتياز: 838
تشکر کرده: 8
تشکر شده 0 بار در 0 پست

محل سكونت: تهــــــــران

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 1 مهر ماه ، 1387 21:15:37    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

عاليه..
دستت درد نكنه.. Very Happy

_________________
.::همیشه نگاه کسی را باور کن که وقتی از آن دور شدی در انتظارت بماند::.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo

MahSa_R
کاربر خیلی فعال
کاربر خیلی فعال

وضعيت: آفلاين
1 مهر ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 1004
امتياز: 838
تشکر کرده: 8
تشکر شده 0 بار در 0 پست

محل سكونت: تهــــــــران

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 1 مهر ماه ، 1387 21:18:18    موضوع مطلب: شعر دیوار از سهراب سپهری پاسخ همراه با اعلان

اينم يه شعر ديگه از سهراب سپهري... Smile

دیوار

دیوان مرگ رنگ

زخم شب می‌شد کبود.
در بیابانی که من بودم
نه پر مرغی هوای صاف را می‌سود
نه صدای پای من همچون دگر شب‌ها
ضربه‌ای بر ضربه می‌افزود.

تا بسازم گرد خود دیواره‌ای سر سخت و پا برجای،
با خود آوردم ز راهی دور
سنگ‌های سخت و سنگین را برهنه پای.
ساختم دیوار سنگین بلندی تا بپوشاند.
از نگاهم هر چه می‌آید به چشمان پست
و ببندد راه را بر حمله ی غولان
که خیالم رنگ هستی را به پیکرهایشان می‌بست.

روز و شب‌ها رفت.
من بجا ماندم از این سو، شسته دیگر دست از کارم.
نه مرا حسرت به رگها می‌دوانید آرزویی خوش
نه خیال رفته‌ها می‌داد آزارم.
لیک پندارم، پس دیوار
نقش های تیره می‌انگیخت
و به رنگ دود

طرح‌ها از اهرمن می‌ریخت.

تا شبی مانند شب‌های دگر خاموش
بی صدا از پا درآمد پیکر دیوار:

حسرتی با حیرتی آمیخت.

_________________
.::همیشه نگاه کسی را باور کن که وقتی از آن دور شدی در انتظارت بماند::.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo

GAMEOVER
ناظم سایت
ناظم سایت

وضعيت: آفلاين
25 تير ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 1254
امتياز: 4410
تشکر کرده: 1
تشکر شده 2 بار در 2 پست

محل سكونت: قفسی به نام دنیا...

ارسالارسال شده در: دوشنبه، 1 مهر ماه ، 1387 21:31:31    موضوع مطلب: پاسخ همراه با اعلان

MahSa_R مي نويسد:
عاليه..
دستت درد نكنه.. Very Happy




قابلی نداشت Razz Razz

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي

MahSa_R
کاربر خیلی فعال
کاربر خیلی فعال

وضعيت: آفلاين
1 مهر ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 1004
امتياز: 838
تشکر کرده: 8
تشکر شده 0 بار در 0 پست

محل سكونت: تهــــــــران

ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 3 مهر ماه ، 1387 15:02:42    موضوع مطلب: دره خاموش پاسخ همراه با اعلان

دره خاموش

سكوت ، بند گسسته است.
كنار دره، درخت شكوه پيكر بيدي.
در آسمان شفق رنگ
عبور ابر سپيدي.

نسيم در رگ هر برگ مي دود خاموش.
نشسته در پس هر صخره وحشتي به كمين.
كشيده از پس يك سنگ سوسماري سر.
ز خوف دره خاموش
نهفته جنبش پيكر.
به راه مي نگرد سرد، خشك ، تلخ، غمين.

چو مار روي تن كوه مي خزد راهي ،
به راه، رهگذري.
خيال دره و تنهايي
دوانده در رگ او ترس.
كشيده چشم به هر گوشه نقش چشمه وهم:
ز هر شكاف تن كوه
خزيده بيرون ماري.
به خشم از پس هر سنگ
كشيده خنجر خاري.

غروب پر زده از كوه.
به چشم گم شده تصوير راه و راهگذر.
غمي بزرگ ، پر از وهم
به صخره سار نشسته است.
درون دره تاريك
سكوت بند گسسته است.

_________________
.::همیشه نگاه کسی را باور کن که وقتی از آن دور شدی در انتظارت بماند::.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo

MahSa_R
کاربر خیلی فعال
کاربر خیلی فعال

وضعيت: آفلاين
1 مهر ماه ، 1387
تعداد ارسالها: 1004
امتياز: 838
تشکر کرده: 8
تشکر شده 0 بار در 0 پست

محل سكونت: تهــــــــران

ارسالارسال شده در: چهارشنبه، 10 مهر ماه ، 1387 02:45:57    موضوع مطلب: دره خاموش پاسخ همراه با اعلان

دره خاموش

سكوت ، بند گسسته است.
كنار دره، درخت شكوه پيكر بيدي.
در آسمان شفق رنگ
عبور ابر سپيدي.

نسيم در رگ هر برگ مي دود خاموش.
نشسته در پس هر صخره وحشتي به كمين.
كشيده از پس يك سنگ سوسماري سر.
ز خوف دره خاموش
نهفته جنبش پيكر.
به راه مي نگرد سرد، خشك ، تلخ، غمين.

چو مار روي تن كوه مي خزد راهي ،
به راه، رهگذري.
خيال دره و تنهايي
دوانده در رگ او ترس.
كشيده چشم به هر گوشه نقش چشمه وهم:
ز هر شكاف تن كوه
خزيده بيرون ماري.
به خشم از پس هر سنگ
كشيده خنجر خاري.

غروب پر زده از كوه.
به چشم گم شده تصوير راه و راهگذر.
غمي بزرگ ، پر از وهم
به صخره سار نشسته است.
درون دره تاريك
سكوت بند گسسته است.

_________________
.::همیشه نگاه کسی را باور کن که وقتی از آن دور شدی در انتظارت بماند::.

بازگشت به بالا

رويت مشخصات كاربر ارسال پيغام شخصي بازديد از سايت ارسال كننده مطلب شناسه Yahoo
تمامي مطالب ارسال شده:   
ارسال موضوع جديد   پاسخ به اين موضوع   

   بزرگترین سایت تفریحی ایران صفحه اول انجمن -> اشعار

زمان پيشفرض سايت: ساعت گرينويچ + 3.5 ساعت
صفحه 1 از 1
  
نام کاربري:      کلمه عبور:     

~ يا ~
عضويت در سايت

  


 


Powered by phpBB © 2001, 2008 phpBB Group
صفحه اصلي |  جستجو |  دريافت فايل |  آرشيو اخبار |  تماس با ما

کپی برداری از مطالب بزرگترین سایت تفریحی ایران تنها با ذکر منبع مجاز می باشد


 



CopyRight 2006-2010 Pa2gh All Rights Reserved

www.pa2gh.net