GAMEOVER ناظم سایت وضعيت: آفلاين 25 تير ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 1254 امتياز: 4410 تشکر کرده: 1 تشکر شده 2 بار در 2 پست
محل سكونت: قفسی به نام دنیا...
ارسال شده در: يكشنبه، 13 مرداد ماه ، 1387 21:55:42 موضوع مطلب:
رشتیه میخواسته خونشو بفروشه، داشته خونشو به یكی نشون می داده،میگه: این اتاق دخترمه، دراتاق رو باز میكنه میگه: این دخترمه، میبینه یكی هم پیش دخترشه، میگه اینم دامادمه! بعد میگه: اونم اتاق خواب خودمونه، در و باز میكنه، میگه: این خانممه،... اینم منم!!!
..............................................................
از یه ترکه میپرسند: كدوم برنامه تلویزیون رو بیشتر از همه دوست داری؟ میگه: پیام بازرگانی! میپرسن: چرا؟ میگه: چون بینش سریال پخش میكنند! Wink
..............................................................
ترکه اسم بچش رو می ذاره اس ام اس . می گن این چه اسمیه ؟ می گه : چیه از پیام که بهتره
.....................................................
ترکه رتبه اول کنکور رو میاره بهش میگن چه کار کردی؟ میگه روزی 25 ساعت درس می خوندم!!!! میگن مگه میشه? میگه آره: صبح یک ساعت زود تر بیدار می شدم!!!
...................................................................
جاسم یه دختر خوشگل میبینه بهش میگه: میبخشی خانم شمارو مادرتون زائیده ؟
دختره تعجب میکنه میگه : آره مگه شمارو مادرتون نزائیده ؟
جاسم میگه : در مقابل مادر شما مادر من ریده !!! Shocked
...................................................
یه روز یه ترکه می خواسته بره دستشویی دوستش بهش می گه: ببین تو که داری می ری به جای من هم بشاش . ترکه هم می ره بعد از سه ساعت خسته و کوفته در حالی که پاهاش هم خواب رفته بود لنگ لنگان می آد به دوستش می گه: آخه پدرسگ؟؟؟ تو چه شاش نداشتی گه می خوری می گی به جای من هم بشاش Laughing
...........................................................
فارسه. تركه. اصفهانيه مي خواستند چاي ليپتون بخورند. فارسه فنجان را نگه مي دارد و ليپتون را داخل فنجآن تكان مي دهد و تركه ليپتون را نگه مي دارد و فنجان را تكان مي دهد اصفهانيه ليپتون را به دورفنجان مي مالد
...............................................
نام آلبوم جديد مهران مديري: دستا همه بالا... مربا بده بابا Very Happy
..................................
به تركه ميگن با جوراب جمله.بسازميگه.
كولرما بدجوراب ميريزه!!!
.....................................
ترکه ميره جوراب بخره توش فوت مي كنه ببينه سوراخه يا نه! Surprised
.......................................
تهرانی اولي:چرااستخون جمع ميكني مگه سگ های محله روبرای شام دعوت كردي؟!تهرانی دومي اره مگه كارت دعوتت به دستت نرسيد
............................................
يه روز دو فارس ويه ترك سوار تاكسي ميشند و ميرند بعد از مدتي فارسه ميگه من اين كنار پياده ميشم دومي هم بعد از مدتي ميگه ممنون منم اين بغل پياده ميشم حالا فقط تركه مونده ولي بلد نبود فارسي حرف بزنه ميگه ممنون منم اين كنار بغل ميشم.
............................
تو مجلس نوحه چراغ ها رو خاموش کرده بودند و لخت شده بودن سینه میزدن. نوحه خون میگه خوب چراغ ها رو روشن کنید- یهو ترکه داد میزنه :جون مادرت صبر کن شورتمو دزدیدن
................................................
پيره مرده مي گه: پيري 5تا عيب داره
اوليش فراموشيه بقيه اش هم يادم رفته Wink
................................................
خرتركه مي ميره - فارسها براي تسليت گفتن میان سر قبرش .اونجا ترکه یکهو با صداي بلند میزنه زیر گريه -بهش ميگن چرا گريه مي كني ؟ جواب میده:
آخه نمي دانستم خر من اين همه فاميل داشت.
.........................................
از سياه پوسته مي پرسن شامپو بدنت چيه ميگه مشكين تاژه
.................................................
جاسم وعبود باهم به سربازی رفته بودند.جاسم برای مرخصی برمی گرده شادگان .اونجا میبینه که تمام خانواده عبود دريك تصادف وحشتناك ازبين رفتن.خلاصه بر میگرده تا یه جوری این خبرو حالی عبود کنه.میاد بهش میگه: عبود...یه شتری هست که بلاخره در خونه هر کسی میخوابه .عبود با دلهره میگه خوب چی شده: جاسم میگه: والا تو خونه شما ریده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
....................................................
ترکه تلفن بيسيمي خونش رو هر جا ميرفته مي برده- يك روز تو دست شويي بوده که تلفن زنگ ميزنه-طرف ميگه خونه مراد است؟ترکه ميگه نه اينجا دستشويیه- خدافظ!
.................................................
به يه تركه ميگن مياي بريم هيات ؟ ميگه نه من شام خوردم
.......................................
چند نفربراي بازديد وارد تيمارستان مي شوند. مي بينند يكنفر مدام تکرار می کنه:مريم مريم -از رییس تیمارستان مي پرسن این یارو چرا اينقدر مريم مريم مي كنه؟ جواب مي ده كه والا عاشق مريم بوده ولي بهش نمي رسه- جلوتر ميرن مي بينند يكنفر ديگه هم داره میگه مريم مريم! دوباره مي پرسن كه این یکی چرا مريم مريم مي كنه ؟ رییس میگه: مريمه بود اون رو دادنش به اين ...............................................
عربه ميره تست بازيگري بده بش ميگن از ته دل گريه كن جيش ميكنه تو خودش
.................................
به يك لره مي گن بيا بريم هفته دفاع مقدس
لره ميگه شما بريد من براي چهلم مي ايم
....................................
لره زن تهراني ميگيره تهرانيا ميگفتن سبد سبد گل ياس عروس ما چه زيباست لرا برا اينكه كم نيارن ميلن گوني گوني پشگل آقا دوماد خوشگل
......................................................
سوال کنکور ادبیات در اردبیل:
؟جمله زير چند غلط املا يي دارد
شوراي عمنيط براي جلوگيري اذ جنگ طشكيل شدح عسط
الف)ثه
ب)چحار
ج)حفت
د)ياضدح
......................................
يه روزدوتا ترک مي رن سينما منتظر ميشن تا فيلم شروع شه. چراغها رو که خاموش می کنن ترک اولي به ترک دومي ميگه بلند شو رفع زحمت كنيم مثل اينكه آقايون مي خوان بخوابند
..................................................
يه روز يه قصابه با يه گل فروشه داشته صحبت مي كرده به اون مي گه تو كه گل فروش هستي چرا به جيبت گل اويزون نمي كني؟؟؟ گل فروشه مي گه مگه تو كه قصابي به جيبت گوشت اويزون مي كني؟؟؟
........................................
دوتا ترک با هم قدم ميزدند- يهو يه آينه پيدا ميكنن- اولي هرچي داخل آينه نگاه ميكنه نميفهمه كيه- ترک دومي برميداره ميگه خاك بر سرت يعني تو منو نميشناسي!
..................................
تركه يه كم جاق بوده. ميره نمايشگاه ماشین پژو206بخره.خلاصه ميره پشت فرمان ماشينه روامتحان كنه مي بينه جاش نميشه. مياد پايين ميگه: اين كه تنگه نميشه يه شماره بزرگتربيارين. 207 -208ائ جيزي
.............................................
يك روز يه تركه با هصبانيت وارد رستوران مي شه و رو به
همه مردم ميگه همتون را مي كشم
يك سوسوله از جاش پا مي شه (با ناز ) مگه حتي من
تركه (باعصبانيت ) ميگه حتي من
...........................................
اصفهانيه موز ميخوره تا يك هفته علامت سوال ميرينه
...................................................
یه بچه به مادرش میگه : مامان میخای برات یه قصه
تعریف کنم . مادرش با خوشحالی میگه : آره جونم . . . بگو
خوشحال میشم . بچه میگه : یکی بود یکی نبود . غیر از
خدای مهربون هیچکس نبود . یه آینه ی گرون تو خونه ی
ما بود که من زدم اونو شکستم
........................................
ترکه میره تو مغازه میگه : آقا پنیر دارین ؟
فروشنده که ترک بوده میگه : دوغ نداریم .
بعد ترکه با عصبانیّت میگه : بابا کی ماست خواست .
.........................................
ترکه به تاكسي ميگه آقا چند ميگيري منو برسوني به راه آهن؟ راننده ميگه 1000 تومن . ترکه ميپرسه واسه چمدونام چند ميگيري؟راننده ميگه هيچي. ترکه ميگه پس چمدونام رو ببر من هم اومدم
...........................................
يه روز 3تا ديوانه را مي خوان آزاد كنن به اولي موز نشون ميدن ميگه خيار نرسيده به دومي نارنگي نشون ميدن ميگه پرتقال پنچر به غضنفر سيب نشون ميدن ميگه خب سيبه .آزاد كه ميشه دارميره ميگه دروغ گفتم گلابي بود
..................................
.
يه روز يه تركه ميره ختم موقع بيرون اومدن همه ميگن خدا بيامرزدش تركه يادش ميره چي بگه ميگه(ببخشيد مرد)
.................................................
معلم تاريخ از شاگــردي کــه د و سال در كلاس چهارم بخـــاطر درس تاريخ رد شده بود پرسيد: هيتلر چه كرد؟
شاگــر د جــواب د اد ــ هيچي ـ من رو دو سال تو كلاس چهارم نشوند.
..............................................
يه بار يه ديوونه دنباله رئيس تيمارستان ميدوه بعد به يه بن بست ميرسه ته بن بست به رئيس تيمارستان دست ميزنه بهش ميگه حالا تو گرگي
............................................
يه بار يه لري سوار اتوبوس ميشه .ميبينه راننده عصبانيه .بليتشو قايم ميكنه.يك دفعه راننده سرش داد ميزنه مي گه بليتت كو ... لره با ترس ميگه اقاي راننده ديدم عصباني هستي ترسيدم بليتو پاره كني....
.....................................
يه روز دوتا پشه آباداني روي گه نشسته بودن وميخوردند .يه زنبور به سرعت از بقلشون رد ميشه . يكي از پشه ها به اون يكي ميگه .... كا... بروم حالشو بگيروم ... اون پشه ديگه ميگه . نه كا بشين گهت رو بخور ...!!!
..............................................
به ترکه ميگن خدا چيه ؟ ميگه :خدا خيلی خوب و مهربانه
و آفريننده اين دنيا هم هست ما که خيلی دوستش داريم
ابوالفضل نگهدارش باشه؟!
............................................
لره داشته کنار رودخونه شورتشو ميشسته يه دفه شورتشو از دستش ميفته تو آب.
هر چی می دوه که بگيرتش نمی تونه .
بالاخره وقتی نا اميد ميشه از گرفتن شورتش...وا ميسه کنار رود خونه و ميگه:
بَرو .. بَرو ... کم بت ريدِم... کم بت شاشيدم...کم بت گوزيدِم .... برَو حقت بيد.
GAMEOVER ناظم سایت وضعيت: آفلاين 25 تير ماه ، 1387 تعداد ارسالها: 1254 امتياز: 4410 تشکر کرده: 1 تشکر شده 2 بار در 2 پست
محل سكونت: قفسی به نام دنیا...
ارسال شده در: دوشنبه، 14 مرداد ماه ، 1387 20:09:10 موضوع مطلب:
تركه ميخواسته خودكشي كنه يه تير به مغز خودش شليك ميكنه، نيم ساعت بعد ميميره! از همه دنيا دانشمندا جمع ميشن كه ببينيد قضيه اين چي بوده، بعد از دوسال تحقيق ميفهمند كه تيره تو اين مدت داشته دنبال مغزيارو ميگشته!!!
................................................
تركه ميره شكار خرگوش، صداي هويج در مياره Laughing
................................................
ترکه زنگ میزنه به ۱۱۰ می گه ببخشید فرمان و دنده و گاز و ترمز و کلاج ماشین منو دزدیدیندپلیس ۱۱۰ به ترکه می گه ببخشید شما ترکین میگه آره .پلیس بهش می گه پس لطف کنید برید جلوی ماشین بشینید
.....................................................................
به ترکه کی گن با شیده جمله بساز ، می گه : رفتم خونه . دیدم بچه شاشیده
..........................................................
ترکه مي ره خواستگاري، مادر و پدر دختره بهش جواب رد ميدن، مي گن: دختر ما داره درس ميخونه. ترکه مي گه: ايشكال نداره، من مي رم دو ساعت ديگه برميگردم
........................................................
تركه زنگ ميزنه به آژانس و ميگه: آقا ببخشيد مزاحمتون شدم، ماشين دارين؟
رزروشن آژانس هم با كلي كلاس ميگه: بله قربان!
تركه ميگه: اااا خوش به حالتون!
.......................................................
به ترکه می گن با خرچنگ جمله بساز ، می گه کره خر چنگ نزن
........................................................
ترکه به غول چراغ جادو مي گه: قدس را آزاد کن، غوله مي گه: نمي تونم. ترکه مي گه: خوب پس، منو آدم کن ... غوله مي ذاره و در مي ره. ترکه داد مي زنه و مي گه: کجا... غوله مي گه: دارم مي رم قدسو آزاد کنم، راحت تره
...................................................
معرفت رو از سیگار بیاموز که با این که میدونه آخره سر زیره پات له میشه
تا آخر به پات میسوزه
.............................................................
دو تا تركه ميرن سوراخ لايه اوزن رو بدوزن، خودشون ميمونن اونور
.......................................................................
ترکه سر نماز موقع قنوت دستاشو برعکس ميگيره ، بهش ميگن آخه اين چه طرزشه ؟ ميگه : ميخوام ايندفعه از حفظ بخونم
................................................
زنه به شوهرش میگه ۳ تا حیوان وحشی نام ببر
طرف میگه :
خودت
خواهرت
خدا بیامرز مادرت
............................................................
ترکه مي ره تماشاي مسابقه دو و ميداني، از بغل دستيش مي پرسه:اين ها براي چي دارن مي دون؟ طرف مي گه: چون به يه نفرشون جايزه مي دن. ترکه کمي فکر مي کنه، بعد مي پرسه: پس بقيه براي چي دارن مي دون؟
................................................
از ترکه پرسيدن: چرا ترک شدي؟ گفت: به علت کمبود امکانات
.........................................................................
ترکه تلویزیون تماشا میکرده،می بینه هر پنج تا کانال رازبقا داره.به بچه اش میگه:برو ببین آنتن تلویزیون توی طویله نیفتاده؟
.....................................................
دوستان توجه کنند: لطیفه زیر بعنوان جوک برگزیده فصل پاییز به شما دوستان شنگول پیشکش می گردد
...................................................
ترکه داشته کانال تلوزیون رو عوض می کرده...میزنه یه کانالی که هزار تا آخوند نشسته بودند و داشتند سخنرانی گوش می دادن....یکدفعه داد میزنه: آی ممد اون پیت نفتی رو بیار...سوراخشونو پیدا کردم
.........................................................
معتاده سر منقلش بوده که یهو توپ پسر همسایه می خوره تو بساطش.بعدش هم صدای کوبیدن در میاد.وقتی در را باز می کنه میبینه صاحب توپ که هول شده بوده میگه: عمو توپم-توپم.(یعنی توپم رو بده)معتاده میگه: چه خبره ؟!خب منم توپم -ماهم توپیم! همه توپن
......................................................
یه روز یه خری با صاحبش دعواش میشه : خره پالونش مییفته صاحبش میگه دیگه برام کت درمیاری؟
...................................................
عبود میره یه نوشابه زرد میخره و میزنه به بدن-وقتی میاد پولشو حساب کنه میبینه که پول همراهش نیست.ناچارا داخل شیشه ادرار میکنه و دربش رو هم می بند ه و نوشابه رو پس میده - چند لحظه بعد غضنفر میاد نوشابه بخره و از بخت بدش همون شیشه پر از شاش گیرش میاد! اونم هیچی نمیگه و تا ته شیشه رو کوفت میکنه-بعد که میخواسته به طرف حالی کنه که نوشابه نبوده و شاش بوده میگه: آقا نوشابت که شاشی بود...ایلده اگه یه ساندویچ گهی هم داری بیار بخوریم
.........................................................................
يه بار يه اصفهانيه داشته با خانواده اش از جلوي رستوران رّد ميشده بوي خوب غذا رو احساس مي كنن د به بچه هاش ميگه بچه ها اگه بچاي خوبي باشين يه دفعه ديگه هم از اينجا ردّتون مي كنم
........................................................
از یه ترکی میپرسن چرا سر و صورتت زخمیه؟ میگه آخه با یه همشهری تصادفی برخورد کردم
...................................................
چندتا تهرونی اومده بودن اصفهون گردش، توی میدون نقش جهان درشکه سوار میشن تا کمی تاب بخورن، اسب درشکه زبون بسته بهش فشار میآدو وسط راه یه صدائی ازش در میرد، تهرونیها هم برا اینکه درشکه چی رو مسخره کنن بلند بلند بهم دیگه میگن به به، بجه ها درشکه های اصفهان هم رادیو داره، پیرمرد درشکه چی خیلی خونسرد سرشو برمیگردونه و میگه: آره آمو (عمو ) ولی فقط موجی تهرونو میگیرد
.............................................................
دكتر گفت: حال سه نفر بيماري كه ديشب براشون دارو تجويز كردم خوبه؟
پرستار گفت: نه دكتر؟ متأسفانه دو نفرشون فوت كردند، امّا سوّمي هر كاري كرديم حاضر نشد دوايي رو كه تجويز كرديد بخوره.
.......................................................
از عربه نوار مغزي ميگيرند، ميبينند بيست دقيقه اولش خاليه
..................................................................
يه بار يه تركه فقط شبا از خونه ميرفته بيرون! بهش ميگن جريان چيه؟
ميگه: از بس اين فارسها گفتن يه روز يه تزكه... ما تصميم گرفتيم كه فقط شبا از خونه بيايم بيرون
................................................
زن به دامپزشكي مراجعه كرد و گفت: من اصلاً حالم خوب نيست. دامپزشك گفت: شما اشتباهي اومدين اينجا، اينجا دامپزشكيه!
زن گفت: نه دكتر، درست اومدم، آخه من صبحها كه بلند ميشم اخلاقم مثل سگه، ازصبح تا ظهر مثل خر كار ميكنم، ظهرها هم مثل گاو غذا ميخورم، بعد از ظهر مثل خرس ميخوابم، تازه شب كه شوهرم ميآد بهم ميگه سلام سوسك سياه.
.................................................
بيمار: دكترجون! پاي راستم خيلي درد ميكنه. دكتر: عزيزم، ولي من چشم پزشكم. بيمار: اينو ميدونم، ولي دارين چشمم رو معاينه ميكنين پاتون روي پاي راستمه.
...............................................................
اصفهانیه داشت تو رودخونه ی زاینده رود غرق می شد .هر چی بهش گفتند: دستت رو بده نجاتت بدیم این کارو نمی _ کرد.یکی از آشناهای اون فرد که میدونست اون مرد خسیسیه جلو رفت و گفت :دادا دست منو بگیر نمی خواد دستت رو به من بدی.
.......................................................
مرد بسيار پرحرفي به دكتر پوست مراجعه كرد، امّا اينقدر حرف ميزد كه به دكتر اجازه نميداد معاينهاش كند. بالاخره دكتر گفت: آقا لطفاً زبونتون رو در بيارين. بيمار زبانش رو درآورد. دكتر گفت: حالا در همين حال نگهش دارين تا من معاينهتون كنم.
........................................................
مريض: دكتر! دارم ميميرم. تو رو خدا بكش و راحتم كن. دكتر: من خودم وظيفه ام رو ميدونم، لازم به يادآوري نيست
.....................................................................
تركه به رفيقش ميگه: ميخوام دختر شاه رو بگيرم! رفيقش ميگه: چرت نگو مومن! مگه كشكيه؟! تركه ميگه: بابا من كه راضيم، ننم هم كه راضيه، فقط مونده شاه و دخترش!
............................................
مردي پيش دكتر رفت و گفت: دكترجون! خيلي فراموشكار شدم. دكتر حواسش به حرفهاي بيمار نبود. سرش را بالا كرد و گفت:
- متوجه نشدم چي گفتيد؟ مرد گفت: من؟ من چيزي نگفتم.
....................................................
يه اصفهاني ميخواسته پول به كسي بده دستش مي لرزيد . گفتند زودباش چرا مي لرزي ؟؟ ميگه آخه ميخوام پول بدم ، جون كه نميخوام بدم كه يهو بدم
از تركه ميپرسن: چند تا بچه داري؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده، ميگه: 3 تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اينا كه 4تاست؟ تركه انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: اين بچة همسايمونه، ولي هميشه خونة ماست!
..................................................
به تركه ميگن: بچه كجائي؟ ميگه بچه U.S.A.! ملت هم كف ميكنن ميگن آخه چطور ممكنه؟ تركه ميگه: ايلده بچه يونجهزارهاي سرسبزِ آذربايجانم!
.................................................................
تركه خودكارش تموم ميشه، ترك تحصيل ميكنه
..................................................
تركه ميره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشي ميپوشه!
...............................................................................
یه روز مرد اصفهانی با بچه اش از مقابل مغازه کفش فروشی که روی شیشه اش نوشته بود کفش پارس رد می شد .بچه از باباش می خواد که براش یک جفت کفش بگیره.باباش می گه :بچه مگه نمی بینی نوشته کَفِش پارِ ه س.
..........................................................
آرداواس بعد بيست سال از آمريكا برميگرده ايران و يك ساندويچ فروش ميزنه. روز اول، تركه مياد ميگه: قربون دستت، يك ساندويچ سوسيس بده. آرداواس كه هنوز خوب از حال و هواي ديار كفر درنيومده بوده، ميپرسه: "تو گو" بدم؟ تركه شاكي ميشه، ميگه: نه مرتيكه، تو نون بده
..................................................
به تركه ميگن: كجا داري ميري؟ ميگه: دارم برميگردم!
....................................................
تركه تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، تركه يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه تركه رو ميگيرن ميبيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! تركه ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم
..............................................
تركه ميافته تو چاه، فاميلاش سند ميگذارن درش ميارن
..................................................
يه بار يه تركه تو قبيله آدم خوارها اسير ميشه! از يكي ميپرسه آقا با من چي كار دارين؟ ميگه ما آدم خوريم حالا هم تو اين ديگ ميپزيمت و ميخوريمت! تركه ميگه: چي شد؟ حالا كه بخور بخوره ما آدم شديم!!!
......................................
دكتر از ديوانه پرسيد: تو رو براي چي به تيمارستان آوردند؟ ديوانه گفت: بدون هيچ دليلي، فقط به خاطر اينكه من معتقدم جوراب نخي خيلي بهتر از جوراب نايلون هست. دكتر گفت: اين كه دليل نشد، منم معتقدم جوراب نخي بهتر از جوراب نايلون هست. ديوانه گفت: چه جالب! راستي شما جوراب نخي رو با سس سفيد ميخوريد يا با سس گوجه فرنگي؟
.........................................................
اصفهانیه سواره ماشین می شه . آخره مسیر به راننده میگه : حاج آقا کرایه ی ما چند میشه ؟ یارو میگه : 50 تومان . اصفهانیه میگه چه خبره ؟ اولندش که 40 تومان میشه بعدشم من 30 تومان بیشتر ندارم حالا فعلا این 20 تومان را بگیر . ... یارو میشماره می بینه 10 تومان
تركه ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت صحنه بهش ميرسونن كه: جواب خياره، فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. تركه ميگه: بابا اين عجب خيار گندهايه!
.............................................................
تركه ميخواسته تو يك ادارة دولتي استخدام شه، ميبرنش گزينش. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما وقتي ميخواين وارد مستراح شيد، با پاي راست وارد ميشيد يا با پاي چپ؟! تركه هول ميشه، ميگه: ايلده شما منو استخدام كنيد، من با سر وارد ميشم
...........................................
بيمار: دكتر! احساس ميكنم ديوونه شدم. فكر ميكنم فرار كردم و يه عده دنبال من هستن و ميخوان منو بگيرن. دكتر: از چه زماني اين احساس رو ميكني؟ بيمار: از زماني كه از تيمارستان فرار كردم.
........................................
تو تبريز حكومت نظامي بوده، يارو سروانه به سربازش ميگه كه تو اينجا كشيك بده، از هفت شب به بعد هركسي رو خيابون ديدي در جا بزنش. حرفش كه تموم ميشه، تا مياد بره سوار ماشينش شه، ميبينه صداي گلوله اومد. برميگرده ميبينه سربازه زده يك بدبختي رو كشته! داد ميزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه ميگه: ايلده يك آدرسي را پرسيد كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد!
...............................................................
ديوانه سراغ رئيس تيمارستان اومد و بهش گفت: من ميترسم، يه ديوونه اومده اينجا به من ميگه ناصرالدين شاه. رئيس تيمارستان گفت: اشكال نداره عزيزم، لابد فكر ميكنه ناصرالدين شاه هستي. ديوانه گفت: آخه اسمش ميرزارضا كرماني است.
...............................................................
ترکه دستور داد تمام اسناد و مدارك قديمي رو به علت نداشتن جاي كافي در اردبیل از بين ببرند، اما رئيس بايگاني گفت: - قربان، اين اسناد خيلي مهمه. ترکه فكري كرد و گفت: مهم نيست،ایلده از همشون كپي بگيرين و اونا رو نگه دارين
.............................................................
تركه سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيهها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!
..............................................
به یه ترکه میگن میذاری بچه ات بره دانشگاه؟ میگه اگر به درسش لطمه نزنه آره!!!
..............................................................
اصفهانیه واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خيرات ميكرده. خلاصه هركي رد ميشده، يك خرما برميداشته و يك صلوات ميفرستاده . بعد يك مدت، يك بابايي دست ميكنه يك مشت خرما برميداره، اصفهانیه دستشو ميگيره، ميگه: هوووي! چه خبرس؟! يك نفر آدم مردس، اتوبوس كه چپ نكردس
..............................................
به یه ترکه گفتند :شما لهجه دارید؟؟
گفت نه والا .میخوای........ بیا بگرد
......................................................
به ترکه میگن تا حالا در زندگیت ریسک کردی ؟ میگه:آره یه بار اسهال گرفته بودم گوزیدم
...........................................
از ترکه میپرسن اگه سردت بشه چیکار میکنی؟؟
میرم میرم بغل بخاری
میگن اگه خیلی سردت بشه چی؟
میگه میچسبم به بخاری
میگن اگه خیلی خیلی سردت بشه چی؟
میگه ایلده بخاری رو روشن میکنم
......................................
ترکه داشته پوست پرتغال رو با چاقو میگرفته با خودش میگه: خدا کنه توش موز باشه
...........................................................
سه تا تركه رفته بودن ايستگاه راهآهن، تا ميرسن تو يهو قطار حركت ميكنه، اينها هم ميگذارن دنبال قطار حالا ندو كي بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختي، يكيشون ميرسه به قطار و ميپره بالا و دستشو دراز ميكنه دومي رو هم سوار ميكنه، ولي سومي بندة خدا هرچي ميدوه نميرسه. خلاصه خسته و كوفته برميگرده تو ايستگاه، يك بابايي بهش ميگه: آقاجان چرا اينقدر خودتونو خسته كرديد؟ قطار بعدي نيم ساعت ديگه حركت ميكنه، واميستاديد با اون ميرفتيد. تركه نفس زنان ميگه: ايلده منم نميدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفيقام اومده بودن بدرقم!
....................................
به اصفهانیه می گن با کالسکه جمله بساز می گه این میوا کالس که
............................................
یه معتاد شیرازی روی دستگاه پیغام گیر خونش پیام گذاشته بود:
هشتم......ولی خشته ام....
.......................................................
تركه و لره رفته بودن شكار، تركه از دور يك شير ميبينه، نشونه ميگيره ميزنه... تيرش خطا ميره و ميخوره به دم شيره. شيره هم شاكي ميشه، ميدوه طرفشون كه سرويسش كنه. تركه جنگي ميره بالاي درخت، ميبينه لره همينجور اون پايين واستاده، بهش ميگه: بابا بيا بالا، الان مياد دهنتو سرويس ميكنه. لره يك نگاهي بهش ميكنه، ميگه: برو گيتو بخور! مگه من زدم؟!
..................................................................
تركه پسرشو ميگذاره دانشكده افسري، رفيقاش بهش ميگن: بابا اينكه درسش خوب بود، ميگذاشتي دكتري، مهندسي چيزي ميشد، تركه ميگه: آخه ميخوام وقتي درسش تموم شد باهم كلانتري باز كنيم!
..................................................
تركه صبح از در خونه مياد بيرون، ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره يك زميني بخوريم
............................................................ Laughing
به تركه ميگن: ميدوني امام حسين كجا دفن شده؟ ميگه: نه. ميگن: كربلا. ميگه: اي خوشا به سعادتش! _________________