کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 30 آبان ماه ، 1387
 
عضويت


منوی اصلی
لنكهاي اصلي
صفحه اول
لینکهای خارجی
دیگر بخشها
بخش کاربری
بخش خبری
امکانات سایت

جستجو



ارتباط با مدير سايت

مطالب تصادفی

حكايت
[ حكايت ]

·چند حکايت
·در باز !!!؟؟
·برايت آرزومندم!!
·جملاتي جالب!!
·آدم ها مثل کتاب ها هستند!!!
·.............-.............
·انواع حکايت ها!!!!!
·يک دوست...

موضوعات
بازي هاي رايانه
حكايت
طراحی وب و مديريت
اخبار
اخبار جالب
اخبار سايت
جواب نطر سنجي
جوك و مطالب خنده دار
عمومي
ترفند
sms و off های جالب
گالري عكس
موزيك ايراني
نرم افزار موبايل
نرم افزارهاي کاربردی
ياهو مسنجر
فيلم

عضويت سريع
شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
 

پیغام کوتاه

فقط کاربران عضو سايت ميتوانند پيغام کوتاه ارسال نمايند لطفا وارد سيستم شويد يا اينکه عضو شويد.

آخرین ارسالها
کل موضوعات 382
کل ارسال ها 14201
کل بازديد ها 387241
کل پاسخ ها 13819
کل اعضا 6192
آخرين 20 ارسال انجمن

اهل شعرش بياد تو...
ارسال شده توسط salar6547 در مورخه : پنجشنبه، 30 آبان ماه ، 1387

معرفي اعضا
ارسال شده توسط 20Hasti در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

خاطرات مدرسه
ارسال شده توسط telecom در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

اسم یه قطعه ماشین رو روی نفر ق
ارسال شده توسط 20Hasti در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

می بینم که ... !!!
ارسال شده توسط 20Hasti در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

اسم gf یا bf نفر قبلیتو حدس بزن...
ارسال شده توسط 20Hasti در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

امضای قبلیت؟؟!!!!
ارسال شده توسط 20Hasti در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

فكر ميكني تو جيب نفر قبلي چيه؟!
ارسال شده توسط 20Hasti در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

پاتوق دختر پسرا
ارسال شده توسط 20Hasti در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

معاهده صلح اعضاي پاتق
ارسال شده توسط farnaz-sh در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

رو كم كني...
ارسال شده توسط farnaz-sh در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

*شیطان پرستان و نشان هایشان*
ارسال شده توسط farnaz-sh در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

بزرگترین بربری جهان
ارسال شده توسط miladGT در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

پیش فروش مجتمع مسکونی پاتوق
ارسال شده توسط 20Hasti در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

کی از چی بدش میاد ؟
ارسال شده توسط 20Hasti در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

فکر میکنی سنگیترین خلاف نفر قبلی
ارسال شده توسط 20Hasti در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

بهترین سن برای ازدواج چند سالگی ا
ارسال شده توسط 20Hasti در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

فقط 10 ثانيه مونده...
ارسال شده توسط BEHNOOD در مورخه : سه شنبه، 28 آبان ماه ، 1387

هر جوری که دوست داری تمومش کن
ارسال شده توسط _MeHRDaD_ در مورخه : سه شنبه، 28 آبان ماه ، 1387

به نفر قبل يك شعر هديه كن
ارسال شده توسط _MeHRDaD_ در مورخه : سه شنبه، 28 آبان ماه ، 1387

تالار گفتمان جستجو

لوگوي ما

لينك به ما

 


استجابت دعای زوج جوان!!
جوك و مطالب خنده دار

استجابت دعای زوج جوان

زن و شوهری بعد از سالیانی که از ازدواجشون می گذشت در حسرت داشتن فرزند به سر می بردند. با هرکسی که تونسته بودند مشورت کرده بودند اما نتیجه ای نداشت، تا این که به نزد کشیش شهرشون رفتند.
پس از این که مشکلشون رو به کشیش گفتند، او در جواب اون زوج گفت: ناراحت نباشید من مطمئنم که خداوند دعاهای شما رو شنیده و به زودی به شما فرزندی عطا خواهد نمود. با این وجود من قصد دارم به شهر رم برم و مدتی در اون جا اقامت داشته باشم، قول می دهم وقتی به واتیکان رفتم حتما برای استجابت دعای شما شمعی روشن کنم.
زوج جوان با خوشحالی فراوان از کشیش تشکر کردند. قبل از این که کشیش اون جا رو ترک کنه، بازگشت و گفت: من مطمئنم که همه چیز با خوبی و خوشی حل می شه و شما حتما صاحب فرزند خواهید شد. اقامت من در شهر رم حدود 15 سال به طول خواهد انجامید، ولی قول می دم وقتی برگشتم حتما به دیدن شما بیام.
15 سال گذشت و کشیش دوباره به شهرش بازگشت. یه نیمروز تابستان که توی اتاقش در کلیسا استراحت می کرد، یاد قولی افتاد که 15 سال پیش به اون زوج جوان داده بود و تصمیم گرفت یه سری به اونا بزنه پس به طرف خونه اونا به راه افتاد. وقتی به محل اقامت اون زوجی که سال ها پیش با اون مشورت کرده بودند رسید زنگ در را به صدا در آورد.
صدای جیغ و فریاد و گریه چند تا بچه تمام فضا رو پر کرده بود. خوشحال شد و فهمید که بالاخره دعاهای این زوج استجابت شده و اونا صاحب فرزند شده اند.
وقتی وارد خونه شد بیشتر از یه دوجین بچه رو دید که دارن از سر و کول همدیگه بالا میرن وهمه جا رو گذاشتن رو سرشون و وسط اون شلوغی و هرج و مرج هم مامانشون ایستاده بود.
کشیش گفت: فرزندم! می بینم که دعاهاتون مستجاب شده... حالا به من بگو شوهرت کجاست تا به اون هم به خاطر این معجزه تبریک بگم.
زن مایوسانه جواب داد: اون نیست... همین الان خونه رو به مقصد رم ترک کرد.
کشیش پرسید: شهر رم؟ برای چی رفته رم؟
زن پاسخ داد: رفته تا اون شمعی رو که شما واسه استجابت دعای ما روشن کردین خاموش کنه!

ارسال شده در مورخه : يكشنبه، 12 خرداد ماه ، 1387 توسط ali  چاپ مطلب

 
نام: [ کاربر جدید ]

موضوع:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : kul29mom
تايپ کد امنيتي :


[ بازگشت ]
لینکهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد جوك و مطالب خنده دار
· سایر مطالب نوشته شده توسط ali


پربازدیدترین مطلب در زمینه جوك و مطالب خنده دار:
جك


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 1
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


صفحه اصلي |  جستجو |  دريافت فايل |  آرشيو اخبار |  تماس با ما

کپی برداری از مطالب بزرگترین سایت تفریحی ایران تنها با ذکر منبع مجاز می باشد


 



CopyRight 2006-2010 Pa2gh All Rights Reserved

www.pa2gh.net