o بزرگترین سایت تفریحی ایران - خاطرات يك دانشجوي دم بخت!!!
 
  کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 2 خرداد ماه ، 1387
 
عضويت


منوی اصلی
لنكهاي اصلي
صفحه اول
لینکهای خارجی
دیگر بخشها
بخش کاربری
بخش خبری
امکانات سایت

جستجو



ارتباط با مدير سايت

مطالب تصادفی

نرم افزار موبايل
[ نرم افزار موبايل ]


موضوعات
بازي هاي رايانه
حكايت
طراحی وب و مديريت
احبار سايت
اخبار
اخبار جالب
جواب نطر سنجي
جوك و مطالب خنده دار
عمومي
ترفند
sms و off های جالب
گالري عكس
موزيك ايراني
نرم افزار موبايل
نرم افزارهاي کاربردی
ياهو مسنجر
فيلم

عضويت سريع
شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
 

پیغام کوتاه

فقط کاربران عضو سايت ميتوانند پيغام کوتاه ارسال نمايند لطفا وارد سيستم شويد يا اينکه عضو شويد.

آخرین ارسالها
کل موضوعات 32
کل ارسال ها 141
کل بازديد ها 23241
کل پاسخ ها 109
کل اعضا 3417
آخرين 20 ارسال انجمن

كوچولو ها
ارسال شده توسط vooroojak در مورخه : پنجشنبه، 2 خرداد ماه ، 1387

دوست يابي
ارسال شده توسط vooroojak در مورخه : پنجشنبه، 2 خرداد ماه ، 1387

اهل شعرش بياد تو...
ارسال شده توسط zar در مورخه : چهارشنبه، 1 خرداد ماه ، 1387

عكس هاي كمتر ديده شده از سربازان
ارسال شده توسط nn7khat در مورخه : يكشنبه، 29 ارديبهشت ماه ، 1387

bsb
ارسال شده توسط vooroojak در مورخه : يكشنبه، 29 ارديبهشت ماه ، 1387

تا حالا شده ؟
ارسال شده توسط abi در مورخه : جمعه، 27 ارديبهشت ماه ، 1387

دانشجويان بخوانند
ارسال شده توسط abi در مورخه : جمعه، 27 ارديبهشت ماه ، 1387

آموزش کا 750 به دبلیو 800
ارسال شده توسط justforyou در مورخه : چهارشنبه، 25 ارديبهشت ماه ، 1387

نوزاد بسيار ريز
ارسال شده توسط abi در مورخه : چهارشنبه، 25 ارديبهشت ماه ، 1387

سوال
ارسال شده توسط abi در مورخه : چهارشنبه، 25 ارديبهشت ماه ، 1387

بررسی تخصصی گوشی موتورلا "Krzr K1&
ارسال شده توسط yekesavar در مورخه : جمعه، 20 ارديبهشت ماه ، 1387

سريال شهريار
ارسال شده توسط AZPS در مورخه : سه شنبه، 17 ارديبهشت ماه ، 1387

عكس هايي زيبا از چشم
ارسال شده توسط AZPS در مورخه : دوشنبه، 16 ارديبهشت ماه ، 1387

يه سوال
ارسال شده توسط ali در مورخه : جمعه، 13 ارديبهشت ماه ، 1387

عکس عجیب از کوروش کبیر در موزه
ارسال شده توسط shahab_bagheri در مورخه : پنجشنبه، 12 ارديبهشت ماه ، 1387

صداي بياد ماندني(صداي سه بعدي)
ارسال شده توسط parking در مورخه : دوشنبه، 2 ارديبهشت ماه ، 1387

انجمن k800i
ارسال شده توسط khatere در مورخه : پنجشنبه، 29 فروردين ماه ، 1387

لپ تاپ دار ها ببينند
ارسال شده توسط golll در مورخه : سه شنبه، 27 فروردين ماه ، 1387

nokia n81
ارسال شده توسط golll در مورخه : سه شنبه، 27 فروردين ماه ، 1387

دریافت گوشی رایگان 100% تضمین
ارسال شده توسط ali در مورخه : دوشنبه، 26 فروردين ماه ، 1387

تالار گفتمان جستجو

لوگوي ما

لينك به ما

 

لوگوي دوم ما

   

 


خاطرات يك دانشجوي دم بخت!!!
جوك و مطالب خنده دار

خاطرات يك دانشجوي دم بخت!!!

دوشنبه اول مهر:امروز روز اولي است كه من دانشجو شده ام. شماره ي كلاس را از روي برد پيدا كردم. توي كلاس هيچ كس نبود، فقط يك پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم «كلاس ادبيات اينجاست؟» خنديد و گفت:بله، اما تشكيل نمي شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه يكي دو هفته ي اول كه كلاس ها تشكيل نمي شود و خنديد.
با اينكه از خنديدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسيد كه ترم يكي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز كند و بيايد خواستگاري؛ اما شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد نخندد!

دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را ديدم از دور به من سلام كرد، من هم جوابش را ندادم. شايد دوباره مي خواست از من خواستگاري كند. وارد كلاس كه شدم استاد گفت:"دو هفته از كلاس ها گذشته، شما تا حالا كجا بوديد؟" يكي از پسرهاي كلاس گفت:«لابد ايشان خواب بودن.» من هم اخم كردم. اگر از من خواستگاري كند، هيچ وقت جوابش را نمي دهم چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد طعنه نزند!

چهارشنبه:امروز صبح قبل از اينكه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر كوچه كيك و سانديس گرفتم او هم از من پرسيد كه دانشگاه چه طور است؟ اما من زياد جوابش را ندادم. به نظرم مي خواست از من خواستگاري كند، اما رويش نشد. اگر چه خواستگاري هم مي كرد، من قبول نمي كردم؛ آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه تحصيلات شوهرم اندازه ي خودم باشد!

جمعه:امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشي را كه برداشتم، پسري گفت: خانم ميشه مزاحمتون بشم؟ من هم كه فهميدم منظورش چيست اول از سن و درس و كارش پرسيدم و بعد گفتم كه قصد ازدواج دارم، اما نمي دانم چي شد يخ كرد و گفت نه و تلفن را قطع كرد. گمانم باورش نمي شد كه قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم خجالتي نباشد!

سه هفته بعد شنبه:امروز سرم درد مي كرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوي مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره ديدمش. اين دفعه كه به مغازه اش بروم مي گويم كه قصد ازدواج ندارم تا جوان بيچاره از بلاتكليفي دربيايد، چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم گير نباشد!

سه شنبه:امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت كه حالا نبايد به فكر ازدواج باشم. گفت كه مي خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتي كه او نخواهد ازدواج كند ديگر جواب تلفنش را نمي دهم، بعد هم گوشي را گذاشتم. فكر كنم داشت امتحانم مي*كرد، ولي شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم به من اعتماد داشته باشد!

چهارشنبه:امروز يكي از پسرهاي سال بالايي كه ديرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهي كرد، من هم بخشيدمش. به نظرم مي*خواست از من خواستگاري كند، چون فهميد من چه همسر مهربان و با گذشتي برايش مي*شوم؛ اما من قبول نمي*كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم حواسش جمع باشد و به كسي تنه نزند!

جمعه: امروز تمام مدت خوابيده بودم؛ حتي به تلفن هم جواب ندادم، آخر بايد سرحرفم بايستم. گفته بودم كه تا قصد ازدواج نداشته باشد جواب تلفنش را نمي دهم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم مسئوليت پذير باشد!

دوشنبه:امروز از اصغرآقا بقال 2 تا كيك و سانديس گرفتم. وقتي گفتم دو تا، بلند پرسيد چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هايش كه تو هم رفت فهميدم كه غيرتي است. حالا مطمئنم كه او نمي تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم غيرتي نباشد، چون اين كارها قديمي شده!

پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع كردم. با او هم ازدواج نمي كنم؛ چون شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم هي مرا امتحان نكند!

دوشنبه: امروز روز بدي بود. همان پسر سال بالايي شيريني ازدواجش را پخش كرد. خيلي ناراحت شدم گريه هم كردم ولي حتي اگر به پايم هم بيفتد ديگر با او ازدواج نمي كنم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم وفادار باشد!

شنبه: امروز يك پسر بچه توي مغازه ي اصغرآقا بقال بود. اول خيال كردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هي بابا بابا مي گفت. دوزاريم افتاد كه اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نكردم. آخر شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زن ديگري نداشته باشد!

يكشنبه: امروز همان پسري كه روز اول ديدمش اومد طرفم. مي دانستم كه دير يا زود از من خواستگاري مي كند. كمي كه من و من كرد، خواست كه از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاري كنم و اجازه بگيرم كه كمي با او حرف بزند. من هم قبول نكردم. شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم چشم پاك باشد!

ترم آخر : امروز هيچ كس از من خواستگاري نكرد. من مي دانم مي ترشم و آخر سر هم مجبور مي شم زن اكبرآقا مكانيك بشوم.

نتیجه اخلاقی:بشین سر جات بابا کسی از تو خواستگاری نمیکنه یا همون صد نا بده آش به همین خیال باش...........!!!

ارسال شده در مورخه : شنبه، 21 ارديبهشت ماه ، 1387 توسط ali  چاپ مطلب

 
نام: [ کاربر جدید ]

موضوع:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : hij52reb
تايپ کد امنيتي :


[ بازگشت ]
لینکهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد جوك و مطالب خنده دار
· سایر مطالب نوشته شده توسط ali


پربازدیدترین مطلب در زمینه جوك و مطالب خنده دار:
جك


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 5
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


صفحه اصلي |  جستجو |  دريافت فايل |  آرشيو اخبار |  تماس با ما

کپی برداری از مطالب بزرگترین سایت تفریحی ایران تنها با ذکر منبع مجاز می باشد


 



CopyRight 2006-2010 Pa2gh All Rights Reserved

www.pa2gh.net