کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 30 آبان ماه ، 1387
 
عضويت


منوی اصلی
لنكهاي اصلي
صفحه اول
لینکهای خارجی
دیگر بخشها
بخش کاربری
بخش خبری
امکانات سایت

جستجو



ارتباط با مدير سايت

مطالب تصادفی

فيلم
[ فيلم ]


موضوعات
بازي هاي رايانه
حكايت
طراحی وب و مديريت
اخبار
اخبار جالب
اخبار سايت
جواب نطر سنجي
جوك و مطالب خنده دار
عمومي
ترفند
sms و off های جالب
گالري عكس
موزيك ايراني
نرم افزار موبايل
نرم افزارهاي کاربردی
ياهو مسنجر
فيلم

عضويت سريع
شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
 

پیغام کوتاه

فقط کاربران عضو سايت ميتوانند پيغام کوتاه ارسال نمايند لطفا وارد سيستم شويد يا اينکه عضو شويد.

آخرین ارسالها
کل موضوعات 382
کل ارسال ها 14201
کل بازديد ها 387467
کل پاسخ ها 13819
کل اعضا 6193
آخرين 20 ارسال انجمن

اهل شعرش بياد تو...
ارسال شده توسط salar6547 در مورخه : پنجشنبه، 30 آبان ماه ، 1387

معرفي اعضا
ارسال شده توسط 20Hasti در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

خاطرات مدرسه
ارسال شده توسط telecom در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

اسم یه قطعه ماشین رو روی نفر ق
ارسال شده توسط 20Hasti در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

می بینم که ... !!!
ارسال شده توسط 20Hasti در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

اسم gf یا bf نفر قبلیتو حدس بزن...
ارسال شده توسط 20Hasti در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

امضای قبلیت؟؟!!!!
ارسال شده توسط 20Hasti در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

فكر ميكني تو جيب نفر قبلي چيه؟!
ارسال شده توسط 20Hasti در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

پاتوق دختر پسرا
ارسال شده توسط 20Hasti در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

معاهده صلح اعضاي پاتق
ارسال شده توسط farnaz-sh در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

رو كم كني...
ارسال شده توسط farnaz-sh در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

*شیطان پرستان و نشان هایشان*
ارسال شده توسط farnaz-sh در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

بزرگترین بربری جهان
ارسال شده توسط miladGT در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

پیش فروش مجتمع مسکونی پاتوق
ارسال شده توسط 20Hasti در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

کی از چی بدش میاد ؟
ارسال شده توسط 20Hasti در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

فکر میکنی سنگیترین خلاف نفر قبلی
ارسال شده توسط 20Hasti در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

بهترین سن برای ازدواج چند سالگی ا
ارسال شده توسط 20Hasti در مورخه : چهارشنبه، 29 آبان ماه ، 1387

فقط 10 ثانيه مونده...
ارسال شده توسط BEHNOOD در مورخه : سه شنبه، 28 آبان ماه ، 1387

هر جوری که دوست داری تمومش کن
ارسال شده توسط _MeHRDaD_ در مورخه : سه شنبه، 28 آبان ماه ، 1387

به نفر قبل يك شعر هديه كن
ارسال شده توسط _MeHRDaD_ در مورخه : سه شنبه، 28 آبان ماه ، 1387

تالار گفتمان جستجو

لوگوي ما

لينك به ما

 


کلکی بسیار عالی!!!
جوك و مطالب خنده دار

شخصی نقل میکرد که وقتی به شیراز رفته بودم و در خانه پیرزنی جهت اقامت وارد شدم ، ناگاه در فضای خانه دختر صاحبخانه را دیدم و یکدل نه که صد دل عاشق او شدم . نزد پیرزن رفته و شرح حال خودم را گفتم .
پیرزن گفت : این مطلب بسیار سهل و آسان است تو فقط تدارک عروسی را بگیر باقی کارها را من درست می کنم .
پس مبلغی پول از من گرفته و بعد از ساعتی جمعی از زنان و مردان را به خانه آورد ، پس ملائی به نزد من امده و من او را وکیل نمودم .
آنگاه صیغه عقد خوانده و دهان ها شیرین شد ، پس از ساعتی همه رفتند و من را که بیصبرانه منتظر ورود به حجله بودم را تنها گذاشتند .
نگاهی به دور و برم کرده و جز پیرزن کسی را ندیدم ، از او پرسیدم : پس عروس من کجاست ؟ پیرزن گفت : من عروس تو هستم و برای تو عقد شده ام ! نگاهی به او کردم ، تنی دیدم چون چوب خشک ، نه دندان داشت و نه یک موی سرش سیاه بود . مسلمان نشنود کافر نبیند . دانستم که او مرا فریب داده است .
بی درنگ بر خود مسلط شده و گفتم : الحمد الله که مقصود من انجام شد ، من تو را می خواستم و چون خجالت می کشیدم ، آن دخترک را بهانه کرده بودم .
پس با خود فکری کردم که چگونه خود را از دست آن عفریته نجات دهم ، چون می دانستم اهالی آن شهر از مرده شو بسیار می ترسند و او را در جمع خود راه نمی دهند ، آنشب را صبح کرده و بیرون آمدم .
کرباسی خریدم و بر سر بستم و سایر اسباب غسالی را فراهم آوردم و داخل خانه شدم . عروس گفت : این چه اوضاعی است ؟
گفتم : من در شهر خود مرده شوئی بودم و شنیده بودم که مرده شوی این ولایت مرده است ، به این شهر آمدم تا به این شغل مشغول بشوم و لیکن چون دست تنها بودم تو را گرفتم تا من را در شستن زن های مرده کمک کنی .
چون عروس این سخنان شنید ، نعره ای زده و بیهوش شد و همینکه بهوش آمد او را گفتم : زود باش این ادا اطوارها را دور بریز ، تو برای من بسیار خوش قدم نیز هستی ، پا شو که باید برویم چون چند مرده آورده اند که باید رفته و آنها را غسل دهیم ،من به اهالی شهرگفته ام زنها را تو و مردها را من غسل خواهیم دا د . عروس التماس و زاری کرده و گفت : از من دست بردار ، من مهر خود را به تو میبخشم و مبلغی هم به تو می دهم . من راضی نمی شدم تا آنکه به هزار معرکه من را راضی کرده ، ثروت قابل توجه ای را به من بخشید و او را طلاق گفتم . !!!!!!

نتیجه اخلاقی:مرها !!!!!! ....... از این داستان یاد بگیرند ممکنه به دردشون بخوره..

ارسال شده در مورخه : يكشنبه، 14 بهمن ماه ، 1386 توسط ali  چاپ مطلب

 
نام: [ کاربر جدید ]

موضوع:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : lat34sog
تايپ کد امنيتي :


[ بازگشت ]
لینکهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد جوك و مطالب خنده دار
· سایر مطالب نوشته شده توسط ali


پربازدیدترین مطلب در زمینه جوك و مطالب خنده دار:
جك


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 0
تعداد آراء: 0

لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


صفحه اصلي |  جستجو |  دريافت فايل |  آرشيو اخبار |  تماس با ما

کپی برداری از مطالب بزرگترین سایت تفریحی ایران تنها با ذکر منبع مجاز می باشد


 



CopyRight 2006-2010 Pa2gh All Rights Reserved

www.pa2gh.net