کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 2 مرداد ماه ، 1387
 
عضويت


منوی اصلی
لنكهاي اصلي
صفحه اول
لینکهای خارجی
دیگر بخشها
بخش کاربری
بخش خبری
امکانات سایت

جستجو



ارتباط با مدير سايت

مطالب تصادفی

ياهو مسنجر
[ ياهو مسنجر ]

·دانلود یاهو مسنجر9.0.0.797 Beta
·

موضوعات
بازي هاي رايانه
حكايت
طراحی وب و مديريت
احبار سايت
اخبار
اخبار جالب
جواب نطر سنجي
جوك و مطالب خنده دار
عمومي
ترفند
sms و off های جالب
گالري عكس
موزيك ايراني
نرم افزار موبايل
نرم افزارهاي کاربردی
ياهو مسنجر
فيلم

عضويت سريع
شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
 

پیغام کوتاه

فقط کاربران عضو سايت ميتوانند پيغام کوتاه ارسال نمايند لطفا وارد سيستم شويد يا اينکه عضو شويد.

آخرین ارسالها
کل موضوعات 60
کل ارسال ها 505
کل بازديد ها 50966
کل پاسخ ها 445
کل اعضا 4548
آخرين 20 ارسال انجمن

عکس عجیب از کوروش کبیر در موزه
ارسال شده توسط GAMEOVER در مورخه : چهارشنبه، 2 مرداد ماه ، 1387

عكس بچه هاي پاتوق
ارسال شده توسط milad_bati در مورخه : سه شنبه، 1 مرداد ماه ، 1387

اهل شعرش بياد تو...
ارسال شده توسط GAMEOVER در مورخه : سه شنبه، 1 مرداد ماه ، 1387

جمله سازی
ارسال شده توسط GAMEOVER در مورخه : سه شنبه، 1 مرداد ماه ، 1387

نفر بعدي رو پيش بيني كن
ارسال شده توسط GAMEOVER در مورخه : سه شنبه، 1 مرداد ماه ، 1387

ازدواج مجازي اعضاي سايت
ارسال شده توسط storm در مورخه : سه شنبه، 1 مرداد ماه ، 1387

دوست داري با نفر بعدي كجا بري؟
ارسال شده توسط storm در مورخه : سه شنبه، 1 مرداد ماه ، 1387

بالایی جواب پایینی سوال
ارسال شده توسط storm در مورخه : سه شنبه، 1 مرداد ماه ، 1387

تا ریخ تولد اعضا
ارسال شده توسط storm در مورخه : سه شنبه، 1 مرداد ماه ، 1387

سالگرد ازدواج (الهی کارد به شکمتو
ارسال شده توسط nn7khat در مورخه : يكشنبه، 30 تير ماه ، 1387

تبریک تولد اعضا
ارسال شده توسط GAMEOVER در مورخه : يكشنبه، 30 تير ماه ، 1387

سوال
ارسال شده توسط GAMEOVER در مورخه : شنبه، 29 تير ماه ، 1387

آموزش ترفند ریجستری کامپیوتر
ارسال شده توسط GAMEOVER در مورخه : شنبه، 29 تير ماه ، 1387

هم وزن جمله ی قبلی رو بگو
ارسال شده توسط GAMEOVER در مورخه : جمعه، 28 تير ماه ، 1387

عكس هايي زيبا از چشم
ارسال شده توسط mohbet در مورخه : جمعه، 28 تير ماه ، 1387

سایتی که 300 مگابایت فضا میدهد
ارسال شده توسط GAMEOVER در مورخه : پنجشنبه، 27 تير ماه ، 1387

اطلاعيه مدير سايت
ارسال شده توسط ali در مورخه : پنجشنبه، 27 تير ماه ، 1387

كوچولو ها
ارسال شده توسط GAMEOVER در مورخه : چهارشنبه، 26 تير ماه ، 1387

دوست يابي
ارسال شده توسط GAMEOVER در مورخه : چهارشنبه، 26 تير ماه ، 1387

مشاعره با ترانه هايه ايراني
ارسال شده توسط 256 در مورخه : جمعه، 21 تير ماه ، 1387

تالار گفتمان جستجو

لوگوي ما

لينك به ما

 


بیا گردو بخور!
جوك و مطالب خنده دار

یک عاشقانه آرام: بیا گردو بخور!
 

روز/داخلی/کتابخانه دانشکده:
نازیلا مددپور در حاشیه جزوه اش قلبی را با یک تیر رسم می کند و کنارش می نویسد: I Love U, Masood . در همان لحظه مسعود فردمنش وارد کتابخانه می شود و کنار میز نازیلا رد می شود.

نازیلا: اِاِ ... ببخشید آقای فردمنش ... سلام.

مسعود با صدای نازیلا برگشته و کناز میز او می رود.

مسعود: علیک سلام! ... من می شناسم شما رو؟
نازیلا: ما همرسته ای و همدوره ای هستیم. من نازیلا هستم. نازیلا مددپور. به جا آوردید؟
مسعود: نه متاسفانه. خُب امرتون؟
نازیلا: چیز خاصی نبود. نه اینکه امتحانها نزدیکه، داشتم درس می خوندم. یه سوالی پیش اومد واسم. می شه از شما بپرسم؟
مسعود: بله ... خواهش می کنم.

نازیلا جزوه اش را جلوی او می گذارد و جایی از جزوه را به او نشان می دهد که قلب را کشیده است.

نازیلا: من اینجا رو درست متوجه نمی شم.
مسعود: آهان ... ببینید اینجا منظورش اینه که باید اول گشتاور رو حساب کنیم بعدش با در نظر گرفتن علامت اون بیایم قضاوت کنیم که ...
نازیلا: آهان ... پس منظورش اینه. ببخشید شما بلدید انگلیسی بخونید؟
مسعود: خُب ... بله. چطور؟
نازیلا: می شه بگید اینجا چی نوشته؟
مسعود: نوشته، مسعود عاشقتم ... چه جالب! اسم من هم مسعوده. این جزوه واسه کیه؟
نازیلا: مال منه.
مسعود: اسم شوهرتون مسعوده؟ ... سلام بنده رو بهشون برسونید... واقعا چه حسن تصادفی!
نازیلا: من مجردم... هنوز ازدواج نکردم.
مسعود: اِاِ ... خوب کاری کردید. چه عجله ایه. با خیال راحت درستون رو بخونید. بعد ایشالا یه مورد خوب پیدا می شه. چه حوصله ای دارید از الآن بیافتید به شوهر داری و خونه داری و فردا هم که نق نق بچه و تا آرنج دستتون تو کثافت بچه.
نازیلا: ولی من قصد دارم ازدواج کنم.
مسعود: پس اینطور. آهان... عجب خنگی هستم من. اسم نامزدتون مسعوده... خیره ایشالا. به پای هم پیر شید.
نازیلا: نخیر... من از یه پسری خوشم میآد که اسمش مسعوده.
مسعود: من می شناسمش؟ البته ببخشید فضولی می کنم ها. شاید کمکی از دستم بر بیاد.
نازیلا: شما می تونید بهم کمک کنید. لطف کنید یه کم آب هویج بخورید که من رو بهتر ببینید، یه کم هم گردو که از این خنگ بازی ها خلاص شید... ببخشید مزاحم شدم... خداحافظ.

نازیلا جزوه و کتابش را جمع می کند و از کتابخانه با عصبانیت خارج می شود.

مسعود: خداحافظ... ولی خانم ممدپور من به هویج آلرژی دارم. (با خودش صحبت می کند) مسعود کدوم خریه دیگه؟ ما تو رشته امون دیگه مسعود نداریم. دختره پاک خل شده. تو توهمه.


روز/خارجی/پارک:(پنج سال بعد)
یک دختر 3 ساله در حال بازی در پارک است. مسعود و نازیلا کنار هم نشسته اند و به بازی دخترک نگاه می کنند.

نازیلا: آرزو، یه کم آروم تر دخترم. می خوری زمین پات اوف می شه ها.
مسعود: امروز داشتم کتابها و جزوه های دانشگاه رو مرتب می کردم، بذارم تو انباری. می دونی چی دیدم؟
نازیلا: چی دیدی؟
مسعود: جزوه فیزیکت رو دیدم. گوشه اش نوشته بودی: I Love U, Masood. یادت افتاد؟
نازیلا: آره ... اون روز تو کتابخونه. عجب خری بودم من!
مسعود: این مسعود که عاشقش بودی حالا کی بود؟ اون موقع که نفهمیدم. آخه تو دانشکده یکی من، مسعود بودم. یکی هم استاد آرمایشگاه مدار. نکُنه؟ ...
نازیلا: بیا بابا. بگیر اینها رو. یه کم گردو بخور، واست خوبه.


شب/داخلی/رستوران:(35 سال بعد)
فارغ التحصیلان هم دوره نازیلا و مسعود دور هم در یک رستوران جمع شده اند و یاد گذشته را زنده می کنند. همه دور میز غذا نشسته اند و بعد از غذا مشغول خوردن دسر هستند.

مسعود: ببین زن، ساسان تابنده چقدر پیر شده؟
نازیلا: آره خُب. مثل تو. ماها مثلا 60 سالمونه الآن.
مسعود: چی گفتی؟ ... بلندتر بگو زن. نمی شنوم... ساسان رو می گم. پیرمرد خرفت عجب بد نگاه می کنه بهت.

یکی از حضار به نام مرتضی بلند می شود.

مرتضی: از اینکه همه تون تشریف آوردید، متشکرم. از دوره 45 نفره ما، الآن فقط 32 نفر زنده موندن که از اون ها هم 27 نفرشون الآن اینجا ان. برای یادبود من یه تقدیرنامه هایی رو آماده کردم که می خوام بهتون بدم. اولین نفر تقدیرنامه مسعود تابنده است.

حضار همه کف می زنند. مسعود بلند می شود که تقدیرنامه را بگیرد.

مرتضی: مسعود فردمنش نه. مسعود تابنده یا همون ساسان خودمون.

حضار می خندند و مجدد کف می زنند.

مسعود: پس اینطور. بالاخره پیداش کردم. پس اون I Love U, Masood همین آقا ساسان خودمونه. نازیلا خاک تو اون سرت. تو عاشق این پیر مرد خرفت بودی.

مسعود بلند می شود تا یقه تابنده را بگیرد که نازیلا جلو او را می گیرد.

نازیلا: زشته، خجالت بکش. شصت سالته... بابا خره من عاشق تو بودم. اون مسعود تو بودی.

مسعود لبخند بزرگی بر لبانش ظاهر می شود. کمی دندانهای مصنوعی اش را جابجا می کند و با وقار می نشیند.

مسعود: عزیزم، می شه یه کم گردو بهم بدی؟


روز/خارجی/قبرستان:(هفت ماه بعد)
نازیلا را به خاک سپرده اند و مسعود کنار قبر او زیر یک درخت تنومند و بزرگ ایستاده و اشک می ریزد. روی سنگ قبر نازیلا نوشته اند: «همرشته ای، همدوره ای، همکلاسی و همسر عزیزم، نازیلا. I Love U,Nazila. به یاد تو. مسعود فردمنش نه مسعود تابنده یا همون ساسان خودمون.»
یک عدد گردو از درخت جدا شده و می خورد فرق سر مسعود. گردو می افتد روی قبر نازیلا و کنار اسمش آرام می گیرد.

ارسال شده در مورخه : پنجشنبه، 11 بهمن ماه ، 1386 توسط ali  چاپ مطلب

 
نام: [ کاربر جدید ]

موضوع:
 
نظر:


:) ;) |) :- :( :0 :# *) ^) +)) :} |(( @: (:) :? :**

کد امنيتي : fiy81cah
تايپ کد امنيتي :


[ بازگشت ]

 
باشي (امتیاز : 0)
توسط ميهمان در مورخه : دوشنبه، 5 فروردين ماه ، 1387
دادو مينيم


[ ارسال جوابیه ]

لینکهای مرتبط
· مطالب بیشتر در مورد جوك و مطالب خنده دار
· سایر مطالب نوشته شده توسط ali


پربازدیدترین مطلب در زمینه جوك و مطالب خنده دار:
جك


امتیاز دهی به مطلب
امتیاز متوسط : 1
تعداد آراء: 1


لطفا رای مورد نظرتان را در مورد این مطلب ارائه نمائید :

عالی
خیلی خوب
خوب
متوسط
بد


انتخاب ها

 گرفتن پرينت از اين مطلب گرفتن پرينت از اين مطلب


صفحه اصلي |  جستجو |  دريافت فايل |  آرشيو اخبار |  تماس با ما

کپی برداری از مطالب بزرگترین سایت تفریحی ایران تنها با ذکر منبع مجاز می باشد


 



CopyRight 2006-2010 Pa2gh All Rights Reserved

www.pa2gh.net