o بزرگترین سایت تفریحی ایران
 
  کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 2 خرداد ماه ، 1387
 
عضويت


منوی اصلی
لنكهاي اصلي
صفحه اول
لینکهای خارجی
دیگر بخشها
بخش کاربری
بخش خبری
امکانات سایت

جستجو



ارتباط با مدير سايت

مطالب تصادفی

ترفند
[ ترفند ]

·کنترل کامپیوتر از راه دور..
·آموزش دانلود از سايت rapidshare!!
·Multi Messenger بدون هیچ برنامه ای
·سرويسهای رايگان تلفن ثابت
·نحوه ثبت نام در موتور های جستجو
·id های جالب

موضوعات
بازي هاي رايانه
حكايت
طراحی وب و مديريت
احبار سايت
اخبار
اخبار جالب
جواب نطر سنجي
جوك و مطالب خنده دار
عمومي
ترفند
sms و off های جالب
گالري عكس
موزيك ايراني
نرم افزار موبايل
نرم افزارهاي کاربردی
ياهو مسنجر
فيلم

عضويت سريع
شناسه :
نام اصلي:
ايميل:
تايپ مجدد:
گذرواژه:
تايپ مجدد:
 

پیغام کوتاه

فقط کاربران عضو سايت ميتوانند پيغام کوتاه ارسال نمايند لطفا وارد سيستم شويد يا اينکه عضو شويد.

آخرین ارسالها
کل موضوعات 32
کل ارسال ها 141
کل بازديد ها 23220
کل پاسخ ها 109
کل اعضا 3415
آخرين 20 ارسال انجمن

كوچولو ها
ارسال شده توسط vooroojak در مورخه : پنجشنبه، 2 خرداد ماه ، 1387

دوست يابي
ارسال شده توسط vooroojak در مورخه : پنجشنبه، 2 خرداد ماه ، 1387

اهل شعرش بياد تو...
ارسال شده توسط zar در مورخه : چهارشنبه، 1 خرداد ماه ، 1387

عكس هاي كمتر ديده شده از سربازان
ارسال شده توسط nn7khat در مورخه : يكشنبه، 29 ارديبهشت ماه ، 1387

bsb
ارسال شده توسط vooroojak در مورخه : يكشنبه، 29 ارديبهشت ماه ، 1387

تا حالا شده ؟
ارسال شده توسط abi در مورخه : جمعه، 27 ارديبهشت ماه ، 1387

دانشجويان بخوانند
ارسال شده توسط abi در مورخه : جمعه، 27 ارديبهشت ماه ، 1387

آموزش کا 750 به دبلیو 800
ارسال شده توسط justforyou در مورخه : چهارشنبه، 25 ارديبهشت ماه ، 1387

نوزاد بسيار ريز
ارسال شده توسط abi در مورخه : چهارشنبه، 25 ارديبهشت ماه ، 1387

سوال
ارسال شده توسط abi در مورخه : چهارشنبه، 25 ارديبهشت ماه ، 1387

بررسی تخصصی گوشی موتورلا "Krzr K1&
ارسال شده توسط yekesavar در مورخه : جمعه، 20 ارديبهشت ماه ، 1387

سريال شهريار
ارسال شده توسط AZPS در مورخه : سه شنبه، 17 ارديبهشت ماه ، 1387

عكس هايي زيبا از چشم
ارسال شده توسط AZPS در مورخه : دوشنبه، 16 ارديبهشت ماه ، 1387

يه سوال
ارسال شده توسط ali در مورخه : جمعه، 13 ارديبهشت ماه ، 1387

عکس عجیب از کوروش کبیر در موزه
ارسال شده توسط shahab_bagheri در مورخه : پنجشنبه، 12 ارديبهشت ماه ، 1387

صداي بياد ماندني(صداي سه بعدي)
ارسال شده توسط parking در مورخه : دوشنبه، 2 ارديبهشت ماه ، 1387

انجمن k800i
ارسال شده توسط khatere در مورخه : پنجشنبه، 29 فروردين ماه ، 1387

لپ تاپ دار ها ببينند
ارسال شده توسط golll در مورخه : سه شنبه، 27 فروردين ماه ، 1387

nokia n81
ارسال شده توسط golll در مورخه : سه شنبه، 27 فروردين ماه ، 1387

دریافت گوشی رایگان 100% تضمین
ارسال شده توسط ali در مورخه : دوشنبه، 26 فروردين ماه ، 1387

تالار گفتمان جستجو

لوگوي ما

لينك به ما

 

لوگوي دوم ما

   

 


چوپان باهوش!!
جوك و مطالب خنده دار

چوپان باهوش

چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود در یك مرغزار دور افتاده بود. ناگهان سر و كله ی یك اتومبیل جدید كروكی از میان گرد و غبار جاده های خاكی پیدا شد. راننده ی آن اتومبیل كه یك مرد جوان بسیار شیک پوش، با لباس های مارک دار سرش را از پنجره اتومبیل
بیرون آورد و پرسید: اگر من به تو بگویم كه دقیقا چند راس گوسفند داری، یكی از آنها را به من خواهی داد؟
چوپان نگاهی به جوان تازه به دوران رسیده و نگاهی به رمه اش كه به آرامی در حال چریدن بود، انداخت و با وقار خاصی جواب مثبت داد.
جوان، ماشین خود را در گوشه ای پارك كرد و كامپیوتر Notebook خود را به سرعت از ماشین بیرون آورد، آن را به یك تلفن راه دور وصل كرد، روی اینترنت وارد صفحه ی NASA شد، جایی كه می توانست سیستم جستجوی ماهواره ای (GPS) را فعال كند. منطقه ی چراگاه را مشخص كرد، یك بانك اطلاعاتی با 60 صفحه ی كاربرگ Excel به وجود آورد و فرمول پیچیده ی عملیاتی را وارد كامپیوتر كرد. بالاخره 150 صفحه ی اطلاعات خروجی سیستم را توسط یك چاپگر مینیاتوری همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالی كه آنها را به چوپان می داد، گفت: شما در اینجا دقیقا 1586 گوسفند داری.
چوپان گفت: درست است. حالا همان طور كه قبلا توافق كردیم، می توانی یكی از گوسفندها را ببری.
آنگاه به نظاره ی مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبیلش بود، پرداخت. وقتی كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او كرد و گفت: اگر من دقیقا به تو بگویم كه چه كاره هستی، گوسفند مرا پس خواهی داد؟
مرد جوان پاسخ داد: آری! چرا كه نه؟
چوپان گفت: تو یك مشاور هستی.
مرد جوان گفت: راست می گویی، اما به من بگو كه این را از كجا حدس زدی؟
چوپان پاسخ داد: كار ساده ای است. بدون اینكه كسی از تو خواسته باشد، به اینجا آمدی. برای پاسخ دادن به سوالی كه خود من جواب آن را از قبل می دانستم، مزد خواستی. مضافا اینكه هیچ چیز راجع به كسب و كار من نمی دانی، چون به جای گوسفند، سگ مرا برداشتی!

2 امتياز چهارشنبه، 17 بهمن ماه ، 1386 بازدید : 214 نظرات نظر دهيد! ادامه

من و ميرزا والده و گاز شهری!!
جوك و مطالب خنده دار

من و ميرزا والده و گاز شهری

 

 

پشت پنجره قوز كرده‌ام و دارم ريزش برف را تماشا مي‌كنم. ميرزا والده مي‌گويد: آقا منوچهر مي‌شنوي؟
مي‌گويم: چي را؟
مي‌گويد: صداي برف پارو كن را. دارد مي‌گويد: برف پارو مي‌كنيم.
مي‌گويم: ميرزا والده! باز دو مرتبه مثل اينكه باد توي گوشت افتاده است. صداها را بد مي‌شنوي.
مي‌گويد: من چه تقصيري دارم؟ برف پارو كن بد صداست.
مي‌گويم: اين صداي برف پارو كن نيست. صداي خريدار دوره‌گرد است؛ مي‌گويد: موتور شوفاژ، بخاري برقي، بخاري نفتي، اجاق‌ گاز، مي‌خريم.
ميرزا والده مي‌گويد: صدايش كن، ببين كل شوفاژ را چند مي‌خرد؟ يك جوري، كم و زياد، باهاش معامله كن.
مي‌گويم: ميرزا والده! كجاي كاري؟ شوفاژ را كه به اين آساني نمي‌شود فروخت. ثاني از آن، شوفاژ يكي از مظاهر تمدن شهري است. آدم كه مظهر تمدنش را مفت و مسلم به دست خريدار دوره‌گرد نمي‌دهد.
مي‌گويد: لطفاً لفظ قلم صحبت نكن. شوفاژي كه در سرما كار نكند، همان بهتر خريدار دوره‌گرد آن را بخرد.
مي‌گويم: ميرزا والده! فقط امروز را نبين. پس فردا را هم ببين كه تابستان مي‌آيد و هوا گرم مي‌شود. آن‌وقت گاز به فراواني يافت مي‌شود و ما مي‌توانيم با خيال راحت و بدون هيچ‌گونه دغدغة فكري، شوفاژ را روشن كنيم و با آب گرم، دوش بگيريم، ظرف بشوييم، چاي درست كنيم، حتي اگر نگران هزينه‌اش نباشيم، ماشينمان را با آب گرم بشوييم.
مي‌گويد: وقتي مي‌گويم بفروش، بفروش؛ چانه هم نزن.
مي‌گويم: اين سر سياه زمستان، اگر شوفاژ را بفروشيم، خودمان را با چه گرم كنيم؟
مي‌گويد: بخاري برقي داريم، روشنش مي‌كنيم.
مي‌گويم: مثل اينكه سركار عالي، با عرض معذرت، نفستان از جاي گرم در مي‌آيد و از نرخ تصاعدي برق هيچ خبر جانسوزي به سمع مبارك نرسيده است. به قول شاعر گفتني: از قيامت خبري مي‌شنوي/ دستي از دور بر آتش داري.
مي‌گويد: دو تا بخاري نفتي قديمي توي زير زمين داريم هر دو را روشن مي‌كنيم.
مي‌گويم: نفت از كجا مي‌ياريم؟
مي‌گويد: كرسي مي‌گذاريم. مثل هشتاد سال پيش.
مي‌گويم: ميرزا والده! از قرار معلوم شما با واژه‌هايي مثل تمدن و سيويليزاسيون و مدرنيته و پيشرفت و رفورم و اين جور چيزها مشكل داري! هشتاد سال حضرات زحمت كشيدند تا جناب عالي را از عهد كرسي زغالي به دوران شوفاژ گازي رساندند و حالا شما مي‌خواهي به بهانه كمبود گاز، يك گام بلند به عقب برداري و برگردي به هشتاد سال پيش؟
مي‌گويد: حداقلش اين است كه شب مي‌چپيم زير كرسي و تا صبح ديك ديك توي سرما نمي‌لرزيم.
مي‌گويم: حالا كرسي از كجا گير بياريم؟
مي‌گويد: جزء جهيزية من يك كرسي بود كه هنوز هم هست. منتها يك نفر بايد كمك كند آن را از زيرزمين بيرون بياريم.
آنهايي كه مرا مي‌شناسند، مي‌دانند كه من آن قدرها بچه حرف‌شنويي نيستم كه به يك اشاره ميرزا والده شوفاژ منزل را به خريدار دوره‌گرد بفروشم؛ اما در مورد كرسي، اعتراف مي‌كنم كه حق با ميرزا والده است. حداقلش اين است كه توي اين سرما آدم مي‌چپد زير كرسي و شب تا صبح ديك ديك نمي‌لرزد.

1 امتياز يكشنبه، 14 بهمن ماه ، 1386 بازدید : 231 نظرات نظر دهيد! ادامه

کلکی بسیار عالی!!!
جوك و مطالب خنده دار

شخصی نقل میکرد که وقتی به شیراز رفته بودم و در خانه پیرزنی جهت اقامت وارد شدم ، ناگاه در فضای خانه دختر صاحبخانه را دیدم و یکدل نه که صد دل عاشق او شدم . نزد پیرزن رفته و شرح حال خودم را گفتم .
پیرزن گفت : این مطلب بسیار سهل و آسان است تو فقط تدارک عروسی را بگیر باقی کارها را من درست می کنم .
پس مبلغی پول از من گرفته و بعد از ساعتی جمعی از زنان و مردان را به خانه آورد ، پس ملائی به نزد من امده و من او را وکیل نمودم .
آنگاه صیغه عقد خوانده و دهان ها شیرین شد ، پس از ساعتی همه رفتند و من را که بیصبرانه منتظر ورود به حجله بودم را تنها گذاشتند .
نگاهی به دور و برم کرده و جز پیرزن کسی را ندیدم ، از او پرسیدم : پس عروس من کجاست ؟ پیرزن گفت : من عروس تو هستم و برای تو عقد شده ام ! نگاهی به او کردم ، تنی دیدم چون چوب خشک ، نه دندان داشت و نه یک موی سرش سیاه بود . مسلمان نشنود کافر نبیند . دانستم که او مرا فریب داده است .
بی درنگ بر خود مسلط شده و گفتم : الحمد الله که مقصود من انجام شد ، من تو را می خواستم و چون خجالت می کشیدم ، آن دخترک را بهانه کرده بودم .
پس با خود فکری کردم که چگونه خود را از دست آن عفریته نجات دهم ، چون می دانستم اهالی آن شهر از مرده شو بسیار می ترسند و او را در جمع خود راه نمی دهند ، آنشب را صبح کرده و بیرون آمدم .
کرباسی خریدم و بر سر بستم و سایر اسباب غسالی را فراهم آوردم و داخل خانه شدم . عروس گفت : این چه اوضاعی است ؟
گفتم : من در شهر خود مرده شوئی بودم و شنیده بودم که مرده شوی این ولایت مرده است ، به این شهر آمدم تا به این شغل مشغول بشوم و لیکن چون دست تنها بودم تو را گرفتم تا من را در شستن زن های مرده کمک کنی .
چون عروس این سخنان شنید ، نعره ای زده و بیهوش شد و همینکه بهوش آمد او را گفتم : زود باش این ادا اطوارها را دور بریز ، تو برای من بسیار خوش قدم نیز هستی ، پا شو که باید برویم چون چند مرده آورده اند که باید رفته و آنها را غسل دهیم ،من به اهالی شهرگفته ام زنها را تو و مردها را من غسل خواهیم دا د . عروس التماس و زاری کرده و گفت : از من دست بردار ، من مهر خود را به تو میبخشم و مبلغی هم به تو می دهم . من راضی نمی شدم تا آنکه به هزار معرکه من را راضی کرده ، ثروت قابل توجه ای را به من بخشید و او را طلاق گفتم . !!!!!!

نتیجه اخلاقی:مرها !!!!!! ....... از این داستان یاد بگیرند ممکنه به دردشون بخوره..

0 امتياز يكشنبه، 14 بهمن ماه ، 1386 بازدید : 263 نظرات نظر دهيد! ادامه

بیا گردو بخور!
جوك و مطالب خنده دار

یک عاشقانه آرام: بیا گردو بخور!
 

روز/داخلی/کتابخانه دانشکده:
نازیلا مددپور در حاشیه جزوه اش قلبی را با یک تیر رسم می کند و کنارش می نویسد: I Love U, Masood . در همان لحظه مسعود فردمنش وارد کتابخانه می شود و کنار میز نازیلا رد می شود.

نازیلا: اِاِ ... ببخشید آقای فردمنش ... سلام.

مسعود با صدای نازیلا برگشته و کناز میز او می رود.

مسعود: علیک سلام! ... من می شناسم شما رو؟
نازیلا: ما همرسته ای و همدوره ای هستیم. من نازیلا هستم. نازیلا مددپور. به جا آوردید؟
مسعود: نه متاسفانه. خُب امرتون؟
نازیلا: چیز خاصی نبود. نه اینکه امتحانها نزدیکه، داشتم درس می خوندم. یه سوالی پیش اومد واسم. می شه از شما بپرسم؟
مسعود: بله ... خواهش می کنم.

نازیلا جزوه اش را جلوی او می گذارد و جایی از جزوه را به او نشان می دهد که قلب را کشیده است.

نازیلا: من اینجا رو درست متوجه نمی شم.
مسعود: آهان ... ببینید اینجا منظورش اینه که باید اول گشتاور رو حساب کنیم بعدش با در نظر گرفتن علامت اون بیایم قضاوت کنیم که ...
نازیلا: آهان ... پس منظورش اینه. ببخشید شما بلدید انگلیسی بخونید؟
مسعود: خُب ... بله. چطور؟
نازیلا: می شه بگید اینجا چی نوشته؟
مسعود: نوشته، مسعود عاشقتم ... چه جالب! اسم من هم مسعوده. این جزوه واسه کیه؟
نازیلا: مال منه.
مسعود: اسم شوهرتون مسعوده؟ ... سلام بنده رو بهشون برسونید... واقعا چه حسن تصادفی!
نازیلا: من مجردم... هنوز ازدواج نکردم.
مسعود: اِاِ ... خوب کاری کردید. چه عجله ایه. با خیال راحت درستون رو بخونید. بعد ایشالا یه مورد خوب پیدا می شه. چه حوصله ای دارید از الآن بیافتید به شوهر داری و خونه داری و فردا هم که نق نق بچه و تا آرنج دستتون تو کثافت بچه.
نازیلا: ولی من قصد دارم ازدواج کنم.
مسعود: پس اینطور. آهان... عجب خنگی هستم من. اسم نامزدتون مسعوده... خیره ایشالا. به پای هم پیر شید.
نازیلا: نخیر... من از یه پسری خوشم میآد که اسمش مسعوده.
مسعود: من می شناسمش؟ البته ببخشید فضولی می کنم ها. شاید کمکی از دستم بر بیاد.
نازیلا: شما می تونید بهم کمک کنید. لطف کنید یه کم آب هویج بخورید که من رو بهتر ببینید، یه کم هم گردو که از این خنگ بازی ها خلاص شید... ببخشید مزاحم شدم... خداحافظ.

نازیلا جزوه و کتابش را جمع می کند و از کتابخانه با عصبانیت خارج می شود.

مسعود: خداحافظ... ولی خانم ممدپور من به هویج آلرژی دارم. (با خودش صحبت می کند) مسعود کدوم خریه دیگه؟ ما تو رشته امون دیگه مسعود نداریم. دختره پاک خل شده. تو توهمه.


روز/خارجی/پارک:(پنج سال بعد)
یک دختر 3 ساله در حال بازی در پارک است. مسعود و نازیلا کنار هم نشسته اند و به بازی دخترک نگاه می کنند.

نازیلا: آرزو، یه کم آروم تر دخترم. می خوری زمین پات اوف می شه ها.
مسعود: امروز داشتم کتابها و جزوه های دانشگاه رو مرتب می کردم، بذارم تو انباری. می دونی چی دیدم؟
نازیلا: چی دیدی؟
مسعود: جزوه فیزیکت رو دیدم. گوشه اش نوشته بودی: I Love U, Masood. یادت افتاد؟
نازیلا: آره ... اون روز تو کتابخونه. عجب خری بودم من!
مسعود: این مسعود که عاشقش بودی حالا کی بود؟ اون موقع که نفهمیدم. آخه تو دانشکده یکی من، مسعود بودم. یکی هم استاد آرمایشگاه مدار. نکُنه؟ ...
نازیلا: بیا بابا. بگیر اینها رو. یه کم گردو بخور، واست خوبه.


شب/داخلی/رستوران:(35 سال بعد)
فارغ التحصیلان هم دوره نازیلا و مسعود دور هم در یک رستوران جمع شده اند و یاد گذشته را زنده می کنند. همه دور میز غذا نشسته اند و بعد از غذا مشغول خوردن دسر هستند.

مسعود: ببین زن، ساسان تابنده چقدر پیر شده؟
نازیلا: آره خُب. مثل تو. ماها مثلا 60 سالمونه الآن.
مسعود: چی گفتی؟ ... بلندتر بگو زن. نمی شنوم... ساسان رو می گم. پیرمرد خرفت عجب بد نگاه می کنه بهت.

یکی از حضار به نام مرتضی بلند می شود.

مرتضی: از اینکه همه تون تشریف آوردید، متشکرم. از دوره 45 نفره ما، الآن فقط 32 نفر زنده موندن که از اون ها هم 27 نفرشون الآن اینجا ان. برای یادبود من یه تقدیرنامه هایی رو آماده کردم که می خوام بهتون بدم. اولین نفر تقدیرنامه مسعود تابنده است.

حضار همه کف می زنند. مسعود بلند می شود که تقدیرنامه را بگیرد.

مرتضی: مسعود فردمنش نه. مسعود تابنده یا همون ساسان خودمون.

حضار می خندند و مجدد کف می زنند.

مسعود: پس اینطور. بالاخره پیداش کردم. پس اون I Love U, Masood همین آقا ساسان خودمونه. نازیلا خاک تو اون سرت. تو عاشق این پیر مرد خرفت بودی.

مسعود بلند می شود تا یقه تابنده را بگیرد که نازیلا جلو او را می گیرد.

نازیلا: زشته، خجالت بکش. شصت سالته... بابا خره من عاشق تو بودم. اون مسعود تو بودی.

مسعود لبخند بزرگی بر لبانش ظاهر می شود. کمی دندانهای مصنوعی اش را جابجا می کند و با وقار می نشیند.

مسعود: عزیزم، می شه یه کم گردو بهم بدی؟


روز/خارجی/قبرستان:(هفت ماه بعد)
نازیلا را به خاک سپرده اند و مسعود کنار قبر او زیر یک درخت تنومند و بزرگ ایستاده و اشک می ریزد. روی سنگ قبر نازیلا نوشته اند: «همرشته ای، همدوره ای، همکلاسی و همسر عزیزم، نازیلا. I Love U,Nazila. به یاد تو. مسعود فردمنش نه مسعود تابنده یا همون ساسان خودمون.»
یک عدد گردو از درخت جدا شده و می خورد فرق سر مسعود. گردو می افتد روی قبر نازیلا و کنار اسمش آرام می گیرد.

1 امتياز پنجشنبه، 11 بهمن ماه ، 1386 بازدید : 397 نظرات 1 نظر ادامه اين مطلب 397 بار بازديد شده

فرستادن ایمیل از اون دنیا!!؟
جوك و مطالب خنده دار

فرستادن ایمیل از اون دنیا 

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:
گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم
میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه

8 امتياز سه شنبه، 9 بهمن ماه ، 1386 بازدید : 335 نظرات 1 نظر ادامه اين مطلب 335 بار بازديد شده

 
تعداد اخبار: 400 (80 صفحه | قابل نمايش: 5)
[ 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 | 15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 | 22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 | 29 | 30 | 31 | 32 | 33 | 34 | 35 | 36 | 37 | 38 | 39 | 40 | 41 | 42 | 43 | 44 | 45 | 46 | 47 | 48 | 49 | 50 | 51 | 52 | 53 | 54 | 55 | 56 | 57 | 58 | 59 | 60 | 61 | 62 | 63 | 64 | 65 | 66 | 67 | 68 | 69 | 70 | 71 | 72 | 73 | 74 | 75 | 76 | 77 | 78 | 79 | 80 ]
برترین مطالب

آهنگ به من مومن نگو

آهنگ آزاده آزادم و هر چه دارم از تو دارم


آمار کاربران
 
عضو شويد
ارسال کلمه عبور

 
عضويت:
امروز: 20
ديروز: 28
در انتظار: 0
مجموع کاربران:3,414
جديدترين کاربر: 666007

آمار بازديد:
 بازديد امروز : 6,459
 بارديد ديروز : 9,106
 بازديد کلي : 973602
بيشترين تعداد آنلاين:
ميهمان: 486
اعضا: 3
مجموع: 489

وضعيت آنلاين ها :
ميهمان: 139
اعضا: 3
مجموع: 142

اعضاي آنلاين:
01kwaz
02mohsen_1119
03666007

نظرسنجی
نظر شما درياره قالب جديد سايت چيست؟

خيلي عاليه
رنگش تو چشم ميزنه
همون قبلي خوبه



نتایج
نظرسنجی ها

تعداد آراء: 368
نظرات : 11

برترین مطلب روز
تاکنون مطلبی به عنوان مطلب پربیننده انتخاب نشده است .

لينك دوستان

::persian-learn:: 
::سايت رسمي دکترحسين ميرزايي::
::بزرگترين منبع عکسهاي خارجي::
::بزرگترين سايت عکس ::
::GAMABLOG.IR::
::Hot download::
::کليپ.تم.آهنگ.برنامه::
::زیباترین عکس سال ::
::samanghan::
::دکوراسیون منزل::
::دانلود بهترین های موبایل::
::درج آگهی رایگان::
::توپ ترين گالري عکس بازيگران::

برای تبادل لینک باید page rank شما 2 یا بالای 2 باشد. ابتدا لینک سایت را با نام "بزرگترین سایت تفریحی ایران" در سایت  یا وبلاگ خود ثبت کنید بعد از آن از اینجا درخواست خود را به من اطلاع بدهید تا لینک شما گذاشته شود.


مطالب گذشته
جمعه، 27 ارديبهشت ماه
· گفتگو با خدا
چهارشنبه، 25 ارديبهشت ماه
· بهترین قلب دنیا!!
دوشنبه، 23 ارديبهشت ماه
· چرا نباید داخل دستشویی با موبايل صحبت کرد؟!
شنبه، 21 ارديبهشت ماه
· خاطرات يك دانشجوي دم بخت!!!
سه شنبه، 17 ارديبهشت ماه
· اس ام اس هاي جديد عاشقانه
يكشنبه، 15 ارديبهشت ماه
· چرا خداوند مادران را آفريد
پنجشنبه، 12 ارديبهشت ماه
· مردی با چهار همسر!
· از هر دستي بدي با همون دست ميگيري..!
سه شنبه، 10 ارديبهشت ماه
· نامهء یک هندی به بیل گیتس!
يكشنبه، 8 ارديبهشت ماه
· تفاوت زن و مرد!!؟
· وطن!!!
· مرگ همکار!!
جمعه، 6 ارديبهشت ماه
· بهشت و جهنم!!
چهارشنبه، 28 فروردين ماه
· لغت نامه جلسات کارشناسی!
· پسري كه ....!
سه شنبه، 27 فروردين ماه
· فروشگاه شوهر!
دوشنبه، 26 فروردين ماه
· اس ام اس عاشقانه جديد..
سه شنبه، 20 فروردين ماه
· کارهایی که میشه تو آسانسور انجام داد...!
· کلاسهای آمادگی برای آقايان!!!؟
يكشنبه، 18 فروردين ماه
· قبولی در کنکور به صورت تضمینی!!؟
· خود آموز با كلاس شدن(براي آقايان)
شنبه، 17 فروردين ماه
· چه جوری تو خارج از کشور بفهمیم یه نفر ایرونی
· وقتي مردان مي گويند .... يعني : ؟
· چطوري مي شه گفت که تو يک پسر ايروني هستي؟
پنجشنبه، 8 فروردين ماه
· اس ام اس عاشقانه..
چهارشنبه، 7 فروردين ماه
· اس ام اس تازه..
شنبه، 3 فروردين ماه
· چهار دانشجوي دروغ گو.....!!
· اشعاري در وصف عيد...!!
چهارشنبه، 29 اسفند ماه
· عيد نوروز مبارك...
چهارشنبه، 22 اسفند ماه
· چرا در کنکور قبول نمی شويم؟

مطالب قدیمی تر

صفحه اصلي |  جستجو |  دريافت فايل |  آرشيو اخبار |  تماس با ما

کپی برداری از مطالب بزرگترین سایت تفریحی ایران تنها با ذکر منبع مجاز می باشد


 



CopyRight 2006-2010 Pa2gh All Rights Reserved

www.pa2gh.net