
پاييزان...!
تاریخ : جمعه، 9 آذر ماه ، 1386 موضوع : جوك و مطالب خنده دار
پاييزان...!
هوا سرد است! به روى بينىام از سقف منزل مىچكد باران، زمين يخ، دست يخ، پا يخ، كمر يخ، سينه يخ، دل يخ غلط كردم اگر هنگام گرما "اوخ و اَخ" كردم خدايا! پاك، يخ كردم!
×××
چراغى دارم اى ياران كه هر سالى در اين ايام بارانى زمن چيزى عجايبناك و هشت الهفت! مىخواهد چراغم، "نفت" مىخواهد! چراغى مانده از اجداد من باقى - الا يا ايها الساقى! - دمش سرد است و آهش گرم اما حيف، خاموش است!
×××
الا اى مرد نفتى، مرد روغنمال چركين جامه، در بگشا! منم، من! مرد سرما خورده بىحال منم، من! مرد هالوى كوپندار مشنگ بيخودى خوشحال! نباشد بشكهات خالى، زبانم لال!
×××
هوا سرد است و جانسوز است يكى مىگفت: "روز اول هر سال نوروز است - و گرما مىرسد از راه..." صد و سى روز و اندى مانده تا نوروز صد و سى روز طاقت سوز به فكر نفت بايد بود - از امروز!
×××
على از من كتاب و كيف مىخواهد حسن كفش و ثريا دامن و مهرى جهاز و اصغرى قاقا! زنم از من لباس پشمى و زربفت مىخواهد در اين احوال وانفسا چراغم نفت مىخواهد!
×××
ستايش باد خياطان ايران را كه ارزانى به ما بيچارگان كردند تنبان را مربا، لوله قورى، صنوبر، طبل تو خالى الك، دفتر، سماور، اشك! يعنى كشك! خداوندا! دلم، غمگين و لرزان است و پر درد است وزير نفت و بنزينا! هوا سرد است!
|